3-4-4-نتیجه گیری65
فصل چهام :مبانی فلسفی حقوق زن67
4-1-واژه شناسی و تعاریف از حقوق68
4-1-1- واژه شناسی حقوق68
4-1-2-تعریف حقوق70
4-1-3- حقوق زن در قرآن71
4-1-4- شخصیت انسانی زن در روایات74
4-2- دیدگاه علامه طباطبایی76
4-2-1-مبانی انسان شناسی76
4-2-2-هویت انسانی زن79
4-2-3-تساوی حقوق زن و مرد82
4-3-دیدگاه استاد مطهری84
4-3-1-مبانی هستی شناسی84
4-3-2- مبانی انسان شناسی92
4-3-3- هویت انسانی، و ارزش و مقام زن95

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

4-3-4-تفاوت های زن و مرد در آفرینش98
4-3-5-حقوق زن101
4-4-نتیجه گیری106
فصل پنجم:108
اسلام و مقتضیات زمان108
5-1-واژه شناسی و تعاریف اسلام و مقتضیات زمان109
5-1-1- مفهوم شناسی مقتضیات زمان109
5-1-2- واژه شناسی و اصطلاح شناسی اسلام109
5-1-3- مراتب اسلام110
5-2-دیدگاه علامه طباطبایی115
5-2-1- علت تغییر مقتضیات زمان115
5-2-2- نیازهای ثابت و نامتغیر انسان117
5-2-3- خاتمیت119
5-3-دیدگاه های استاد مطهری120
5-3-1- طرح مسئله و جایگاه علمی آن120
5-3-2- تعریف مقتضیات زمان121
5-3-3- علت تغییر مقتضیات زمان122
5-3-4- قلمرو و قوانین اسلام و ملاک تغییر و ثبات آنها126
5-3-5- انواع نیازها128
5-3-6- نظریه ربط متغیر به ثابت129
5-4-نتیجه گیری140
فصل ششم :جامعه و تاریخ142
6-1-واژه شناسی و تعاریف جامعه و تاریخ143
6-1-1- واژه شناسی جامعه143
6-1-2- جامعه در لغت143
6-1-3- تعریف جامعه143
6-1-4- واژه شناسی تاریخ144
6-1-5- تاریخ در لغت144
6-1-6- تعریف تاریخ144
6-2-دیدگاه علامه طباطبایی146
6-2-1-جامعه146
6-2-2- تاریخ148
6-3-دیدگاه استاد مطهری151
6-3-1- ضرورت بحث151
6-3-2- تعریف جامعه151
6-3-3- آیا انسان بالطبع اجتماعی است؟152
6-3-4- اصالت فرد یا اصالت جامعه155
6-3-5- جامعه و سنت161
6-3-6- تعریف تاریخ163
6-3-7- آیا طبیعت تاریخ مادی است یا نه؟165
6-4-نتیجه گیری173
فهرست منابع……………………………………………………………………………………………………………………175
فصل اول
کلّیّات
1-1-بیان مسئله
همواره در طول تاریخ یک سنتی در بستر اندیشه و تفکر جریان داشت که انسان ها ناگزیر از این سنت جاری بودند. تاثیرگذاری و تاثیرپذیری یک سنت جاری در بین اندیشمندان و متفکران طول تاریخ بوده است. تاملی چند در آراء متفکران تاریخ، نمایانگر این سنت کهن در تفکر بشر می باشد. چنانچه در تاریخ فلسفه، می توان برای نمونه به سقراط و افلاطون اشاره کرد. با بررسی آراء این دو فیلسوف، می توان به ارتباط فکری بین این دو فیلسوف دست یافت. چنانچه این مسئله، بین فیلسوفان اسلامی نیز جریان داشته است. برای مثال، تاثیرات فکری ابن سینا بر تمامی فیلسوفان متاخر، بر کسی پنهان نیست. گستره تاثیرات تفکر ابن سینا را می توان در فیلسوفان اسلامی متاخر و همچنین منتقدان مشاهده کرد. این تاثیرگذاری لزوماً به معنای تاثیرگذاری تام و تمام و همه جانبه نیست. بلکه این تاثیرگذاری می تواند از چند وجه بررسی و مورد قضاوت قرار بگیرد. گاهی این تاثیرگذاری در تمام وجه بوده است. چنانچه در طول تاریخ می توان متفکرانی را یافت که به تمام معنا، تحت تاثیر یک متفکر دیگری بوده و در واقع، صرفاً تبیین کننده آراء و اندیشه های آن متفکر بوده اند. در وجه دیگر، این تاثیرگذاری، همه جانبه نبوده و اما در بخش اعظمی از اندیشه، تاثیرگذار بوده است. شاید در اینجا برای نمونه، بتوان به ملاصدرا اشاره کرد که در تاثیرگذاری بر تمام فیلسوفان بعد خود سهم به سزایی داشت. قطعاً این تاثیرگذاری را نمی توان از نوع تاثیرگذاری تام و تمام دانست. چرا که همه فیلسوفان بعد ملاصدرا، نقدهای اساسی را در برخی آراء این فیلسوف اسلامی وارد کرده اند. اما همین انتفادها نیز گاهاً بر اساس مبانی خود ملاصدرا بوده است. این یعنی، مبانی ملاصدرا در فلسفه بعد خود، ساری و جاری بوده است.
در مقابل گاهی تاثیرگذاری نه از نوع تاثیرگذاری های مذکور، بلکه از نوع مقابل آن بوده است. تاثیرگذاری ای که در آن، ضدیت طرف مقابل را برانگیخته است. شاهد مثال این ادعا را می توان در تقابل بین امام محمد غزالی در تهافت الفلاسفه و ضدیت با اندیشه های ابن سینا دانست. یا انتقادهای اساسی که امام المشککین، فخررازی به ابن سینا داشت شاهد مثال این تاثیرگذاری اما نه در جهت موافق می باشد.
با این بیان و طرح این ادعا، می توان بین علامه طباطبایی و استاد مطهری نیز این تاثیرگذاری را شاهد بود. بررسی این ادعا که علامه طباطبایی بر آراء استاد مطهری تاثیرگذار بوده یک بحث مهم و اساسی می باشد. اینکه استاد مطهری به عنوان یکی از تئورسین های انقلاب اسلامی و یک شخصیت بسیار اثرگذار در نظام اسلامی ایران در اندیشه خود از چه مبانی و تفکراتی متاثر بوده است بسیار حائز اهمیت است.
قطعاً اینکه هر نظریه پردازی مبانی فکری خود ارا از کجا وام گرفته باشد مهم است و این یعنی اینکه در مورد استاد مطهری نیز به عنوان یک فیلسوف و متفکر اسلامی که در تاثیرگذاری عرصه تفکر در حوزه فلسفه و معارف دینی سهم به سزایی داشته مهم است.
خود استاد مطهری در نوشته ای در مورد کتاب المیزان علامه طباطبایی و تاثیرگذاری آن بر اندیشه های خود می فرماید: «کتاب تفسیر المیزان، یکی از بهترین تفاسیری است که برای قرآن مجید نوشته شده است . من می توانم ادعا کنم بهترین تفسیری است که در میان شیعه و سنی از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است.» شهید مطهری معتقد بود که این تفسیر همه اش با فکر نوشته نشده است و بسیاری از مطالب آن از الهامات غیبی است و اضافه می کند: « کمتر مشکلی در مسائل اسلامی و دینی برایم پیش آمده که کلید حل آن را در تفسیر المیزان پیدا نکرده باشم.» (الاوسی،1381)

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

این جمله و شاید بیانات دیگری از این متفکر اسلامی معاصر بیانگر تاثیرات زیاد علامه بر ایشان می باشد. قطعا بررسی این مسئله در دست یافتن به ریشه های مبانی فکری استاد مطهری بسیار مهم بوده و ضرورت ارزیابی مبانی این دو فیلسوف را قطعیت می بخشد.
در بررسی این آراء این دو اندیشمند در 5 محور بحث خواهیم کرد: آزادی، فلسفه اخلاق، مبانی فلسفی حقوق زن، اسلام و مقتضیات زمان، جامعه و تاریخ
1-2-سوابق مربوط
در رابطه با فصل دوم، که بررسی دیدگاه های استاد مطهری می باشد کارهای زیادی صورت نگرفته است. در فصل سوم که بررسی دیدگاه های علامه طباطبایی می باشد در بخش اخلاق کارهای نسبتا خوبی انجام شده است. اما در مجموع به خاطر اینکه کارهای زیادی در رابطه با این 5 محور در بیان دیدگاه های این دو فیلسوف انجام نگرفته و از طرفی باید به منابع اصلی، یعنی کتاب های این دو فیلسوف مراجعه میشد، اصل بر مراجعه به کتاب های موجود از این دو فیلسوف گذاشته شد.
3-1-فرضیه ها یا سوال های تحقیق
1-3-1-سوالات اصلی
-آیا علامه طباطبایی بر آراء استاد مطهری تاثیرگذار بوده است؟
-گستره این تاثیرگذاری تا چه حدی بوده است؟
-گستره این تاثیرگذاری در چه حوزه هایی بوده است؟
1-3-2-سوالات فرعی
-آیا مسائلی بوده که استاد مطهری در آن ها از علامه طباطبایی متاثز نبوده باشد؟
-آیا اسنتاد مطهری در برخی مبانی و مسائل به علامه طباطبایی منتقد بوده است؟
1-3-3-فرضیه ها
1.آنچنان که از مجموع نظریات استاد مطهری در کتب وی برمی آید به نظر می رسد بیشتر آراء و مبانی خود را از علامه طباطبایی متاثر بوده است.
2.با بررسی برخی موضوعات، احتمال تاثیرپذیری در حد مبانی، و در برخی موارد، عدم تاثیرپذیری محتمل است.
1-4-اهداف تحقیق
بررسی چنین موضوعی، علاوه بر اینکه تاثیر گذاری و تاثیرپذیری بین دو فیلسوف را نشان می دهد بلکه در جهت اشراف کلی بر این تاثیر و تاثر و شناخت دیگر تفکرات این دو فیلسوف حائز اهمیت می باشد
1-5-روش تحقیق
موضوع پایان نامه از مباحث تئوریک دینی فلسفی می باشد. لذا هم با روش عقلی در مباحث فلسفی و هم به روش نقلی در مباحث دینی، این پایان نامه مورد بررسی قرار گرفته است. لذا روش این رساله در طرح مباحث، به شیوه‌ی توصیفی و تحلیلی خواهد بود و در بررسی نظرات از راه و روش عقلی و نقلی بهره می‌گیرد.
گردآوری اطلاعات و داده‌ها در مباحث نظری، جز به شیوه‌ی کتابخانه‌ای میسر نخواهد بود. چرا که بنیان مباحث، نظری است و مباحث نظری جز از طریق مکتوبات و مباحثات علمی منتقل نمی‌شود. لذا نگارنده در نقل بیانات و تقریر استدلال‌ها و دیدگاه‌ها به کتب و مقالات رجوع نموده و از برخی پایگاه‌های آرشیو مقالات علمی‌ـ ‌پژوهشی مانند www.noormags.com بهره‌ی فراوان برده است.
در بررسی موضوعات این پایان نامه، به اکثر کتاب ها و مقالات مربوطه مراجعه و بیشتر از منابع دسته اول این دو فیلسوف استفاده شده است.
فصل دوم:آزادی
2-1-واژه شناسی و تعاریف از کلمه آزادی
2-1-1-آزادی در لغت
واژه آزادی در لغت نامه های فارسی دارای معانی مختلفی می‌باشد که به چند مورد آن اشاره می‌کنیم:
در لغت نامه دهخدا واژه آزادی در این معانی به کار برده شده است: «حریت. اختیار. خلاف بندگی و رقیت و عبودیت و اسارت و اجبار. قدرت عمل و ترک عمل. قدرت انتخاب» (لغت نامه دهخدا)
«در زبان فارسی، دو واژه آزادی و رهایی، نقطه مقابل محدودیت، قید و بند، اسارت و مجبور بودن به کار رفته‌اند؛ یعنی هم ناظر به آزادی اراده‌اند (آزادی تکوینی)، هم ناظر به رهایی از اسارت هوای نفس و شهوت (آزادی معنوی) و هم ناظر به حق انتخاب و تصمیم گیری در امور مربوط به زندگی (آزادی رفتار فردی و اجتماعی)
معادل عربی واژه های آزادی و رهایی، دو واژه» حریت و «اختیار» است، چنان که معادل انگلیسی آن دو، واژه Freedom و Liberty است»(اسحاقی،1384)
با توجه به معانی ذکر شده، معادل کلمه آزادی دو واژه حریت و اختیار می‌باشند. واژه حُر به ضم حاء به معانی گوناگونی آمده که از آن جمله است: «آزادمنش، برخلاف برده و اسیر، با کرامت، با سخاوت، خالی از عیب و نقص، برگزیده از هر چیز، بهترین هر چیز، وسط، برجستگی، بچه کبوتر، پرنده ای شکاری به نام چرخ، باز شکاری، صاف و خالص» (لغت نامه دهخدا،)
در لسان العرب آمده: «حرّ با ضم به معنای نقیض عبد بر وزن احرار و حرار و حرّه به معنای نقیض امه بر وزن حرائر جمع بسته می‌شوند. »(ابن منظور،بی تا،ص117)
«واژه اختیار از ریشه «خیر» گرفته شده و به معنی برگزیدن است. گزینش، با خیر بودن آنچه برگزیده می شود، ملازمه دارد؛ یعنی برگزیننده، آن را خیر و مطلوب می داند، هرچند در واقع و نفس الامر چنین نباشد. در اصطلاح علمای الهیات، اختیار به معنی قدرت بر فعل و ترک است. بنابراین، اختیار در دو مورد به کار می‌رود:
الف. قدرت بر انتخاب فعل یا ترک که مقدم بر فعل یا ترک است (صفت ذاتی)
ب. برگزیدن فعل یا ترک که همراه با فعل یا ترک است (صفت فعلی)
در اصطلاح فقها نیز کلمه «خیار» به کار می رود که به معنی حق فسخ معامله است که اقسام و احکام ویژه ای دارد. در همه موارد یاد شده، ملزم و مجبور نبودن به عنوان جامع مشترک یافت می شود. بنابراین، اختیار، نقطه مقابل جبر و الزام است» (اسحاقی، بی تا،1384)
از دقت در کاربردهای واژه آزادی و رهایی در زبان فارسی و نیز کاربردهای آن در زبان عربی چنین برمی آید که در نقطه مقابل محدودیت و مجبوریت قرار دارد که گاهی وصف روح و بیانگر حالتی نفسانی است و گاهی وصف جسم و بیانگر حالتی بدنی و جسمانی است. در جنبه نخست، گاهی ناظر به بُعد غریزی و حیوانی نفس است و گاهی ناظر به بُعد عقلانی و معنوی نفس. این جنبه از آزادی نیز دو صورت دارد؛ یکی، قدرت تصمیم گیری و انتخاب گری است که در انسان های عاقل عمومیت دارد و دیگری، ویژه پارسایان و تقواپیشگان است که آن نیز مراتب گوناگونی دارد.(همان)
2-1-2-تعریف آزادی
برای آزادی تعاریف مختلفی از سوی اندیشمندان اسلامی و غربی ارائه شده است که به اختصار به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.
2-1-2-1- آزادی در تعریف اندیشمندان اسلامی
1- آزادی، قناعت و توجه به دخل و خرج صحیح در زندگی است. کندی می گوید: «بردگان، مادامی که قانع هستند، آزادند و انسان های آزاد مادامی که آرزوی چیزهایی داشته باشند، برده اند» (همان)
2- آزادی، رهایی از تمایلات جسمانی و شیفتگی به امور عقلی و مجرد است. در این باره، صدرالمتألهین شیرازی می گوید: «شرح حریت به این است که نفس یا برحسب غریزه، خود را در رسیدن به امور بدنی و لذت های حیوانی تسلیم می کند یا نمی کند. پس آن نفس که تسلیم نیست، حرّ است. علت نام گذاری به حرّ هم این است که حریت در لغت، بر مقابل عبودیت اطلاق می گردد و روشن است که اطاعت شهوات، بردگی است. در چنین صورتی، نفس، بنده شهوت می شود و از اطاعت قوای مادی رهایی نمی یابد. خلاصه، هر نفسی که علاقه اش به امور بدنی، ضعیف تر و علاقه اش به امور عقلی، قوی تر باشد، حریتش بیشتر است و هر نفسی برعکس آن باشد، عبودیتش زیادتر خواهد بود» (صدرالمتألهین،1410،ج 9، صص 87 و 88.)
امام فخر رازی در همین باره می نویسد:
«ما وضعیتی را که در آن روح به تمایلات نفسانی اشتیاقی ندارد، آزادی می نامیم و آزادی، یک نوع عفت غریزی روح است و از طریق عادت ها و آموزش به دست نمی آید». (رازی، ، ج 2، ص 413)
3- «مطابق نقل مجمع السلوک، حریت در نزد صوفیان به معنای انقطاع کامل فکر از اتصال و پیوستگی به هر چیزی جز خداوند است. از آنجا که بعضی از ملحدین می گویند که چون بنده به مقام حریت رسد، از وی بندگی زایل گردد و این، کفر است؛ چرا که بندگی از حضرت پیامبر زایل نشد، دیگر کیست (جز ملحد) که در این محل دم زند؟ آری، بنده چون به مقام حریت رسد، از بندگی نفس خویش آزاد گردد». (تهانوی،1382 ، ص 582)
4- آزادی، امکان رسیدن به حقوق حقه خود بر اساس قانون است. آزادی به معنای این نیست که انسان در تصرفاتش از هر تقیدی آزاد باشد. آزادی به معنای این است که «امکانات، طوری در نظام فراهم شده باشد که هرکس بتواند به حقوق حقه خودش، مانند حق تعلیم و تربیت تا آنجا که قانون مشخص کرده است، برسد؛ یعنی اینکه هر انسانی که دارای حق مشروعی است، بتواند از حق خود به نحو احسن و اکمل بهره مند شود. این معنای معقولی است که تمام عقلای جهان آن را می پذیرند».( معرفت،1379)
5- استاد مطهری نیز با قرار دادن آزادی در کنار واژه اختیار، از منظر کلامی، مفهوم آن را چنین توضیح می دهد:
اختیار و آزادی مورد اعتقاد شیعه به این معنی است که بندگان، مختار و آزاد آفریده شده اند، اما بندگان مانند هر مخلوق دیگر به تمام هستی و به تمام شئون هستی و از آن جمله شأن فاعلیت، قائم به ذاتِ حق و مستمد از مشیت و عنایت او هستند. (مطهری، 1374،ج 3، ص 99)
وی در تعریفی دیگر از آزادی، آن را نبودن مانع در راه رشد و پیمودن کمال؛ رهایی از قیود در محدوده قانون (مطهری،1374ص10) و حقوقی قانونی می داند که از زندگی در حوزه حاکمیت یک حکومت متشکل به دست می آید (عمید زنجانی،1368،ج1، ص553)
استاد مطهری برای مفهوم آزادی، معنای سلبی یعنی «نبود مانع» بیان می کند؛ گویا ایشان برای نقطه مقابل آزادی؛ یعنی اضطرار و اکراه و جبر، بار معنایی ایجابی قایل شده است:
«[آزادی] یعنی جلوی راهش را نگیرند [و] پیش رویش مانع ایجاد نکنند. ممکن است یک موجود امنیت داشته باشد [و] عوامل رشد هم داشته باشد، ولی در عین حال، موانع، جلوی رشدش را بگیرد». (مطهری،1374،ص13و14) «هر موجود زنده ای که می خواهد راه رشد و تکامل را طی کند، یکی از احتیاجاتش، آزادی است. پس آزادی، یعنی نبودن مانع. انسان های آزاد، انسان هایی هستند که با موانعی که جلوی رشد و تکاملشان هست، مبارزه می کنند؛ انسان هایی هستند که تن به وجود مانع نمی دهند». (مطهری،1374، ص 84.)
6- «آزادی عبارت از نبودن مانع در سر راه اندیشه درست و اعمال شایسته است».(قربانی، 1346،ص 34)
7- در حقوق اساسی در تعریف آزادی اینچنین آمده است: «آزادی عبارت از این است که اشخاص بتوانند هر کاری را که صلاح و مقتضی بدانند انجام دهند مشروط بر اینکه اقدامات و عملیات آنها صدمه ای بحقوق دیگران وارد نساخته و با حقوق جامعه منافات نداشته باشد.» (قربانی، 1346،ص33)
2-1-2-2- آزادی در تعریف اندیشمندان غربی
1- «آزادی عبارت از این است که انسان، حق داشته باشد هر کاری را که قانون اجازه داده و میدهد بکند و آنچه که قانون منع کرده و صلاح او نیست مجبور بانجام ان نگردد». (مونتسکیو، بی تا، ص 22)
2- «منظور از آزادی نبودن مانع برای اوضاع و شرایط اجتماعی است که وجود آنها در تمدن امروز لازمه خوشبختی فردا است».(لاسکی،1346)
3- آیزایا برلین : «من آزادی را عبارت از فقدان موانع در راه تحقق آرزوهای انسان دانسته ام»
(برلین، 1368، بی تا،ص 237)
همچنین در جایی دیگر آزادی را اینچنین تعریف می کند: «آزادی شخصی عبارت از سعی در جلوگیری از مداخله و بهره کشی و اسارت اوست به وسیله‌ی دیگران؛ دیگرانی که هدف های خاص خود را دنبال می کنند». (همان،ص71 و 239)
4- الوسیوس:«آزادمرد کسی است که در زنجیر نباشد و گرفتار زندان نباشد، و همچون برده از بیم مجازات در وحشت نباشد». (همان،ص238)
5- هابز: «آزاد مرد آن است که از انجام کاری که می خواهد باز داشته نشود.» (همان،ص239)
2-1-3- آزادی در قرآن و روایات
واژه آزادی در قرآن کریم در آیات متعددی در قالب مفاهیمی چون آزادی، حریت و اختیار آمده است که به چند مورد اشاره می شود.
واژه «حریت» در موارد زیر در قرآن کریم به کار رفته است:
«مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْریرُ رَقَبَهٍ مُؤْمِنَهٍ؛ کسی که مؤمنی را از روی خطا به قتل رساند، باید یک برده مؤمن را آزاد کند» (نساء/ 92)
«نَذَرْتُ لَکَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا؛ برای تو نذر کردم که آنچه را در شکم خود دارم» (آل عمران/ 35)
در باب آزادی اندیشه و فکر و عقیده آیات زیر در قرآن کریم آمده است:
«لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ. در دین هیچ اجباری نیست؛ و راه از بیراهه بخوبی آشکار شده است» (بقره/ 256)
«وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ. بگو : این سخن حق از جانب پروردگار شماست هر که بخواهد ایمان بیاوردو، هر که بخواهد کافر شود» (کهف/ 29)
«فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ. لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ. پس تذکّر ده که تو تنها تذکّردهنده‌ای. بر آنان تسلّطی نداری» (غاشیه/ 21 و 22)

«وَلَوْ شَاء رَبُّکَ لآمَنَ مَن فِی الأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا أَفَأَنتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُواْ مُؤْمِنِینَ. وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ؛ و اگر پروردگار تو می‌خواست، قطعاً هر که در زمین است همه آنها یکسر ایمان می‌آوردند. پس آیا تو مردم را ناگزیر می‌کنی که بگروند؟ و هیچ کس را نرسد که جز به اذن خدا ایمان بیاورد، و [خدا] بر کسانی که نمی اندیشند، پلیدی را قرار می‌دهد» (یونس/ 99 و 100)
«قَدْ جَاءکُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ. به راستی رهنمودهایی از جانب پروردگارتان برای شما آمده است. پس هر که به دیده بصیرت بنگرد به سود خود او، و هر کس از سر بصیرت ننگرد به زیان خود اوست، و من بر شما نگهبان نیستم» (انعام/ 104)
«وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَکُواْ وَمَا جَعَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا وَمَا أَنتَ عَلَیْهِم بِوَکِیلٍ؛ و اگر خدا می‌خواست آنان شرک نمی‌آوردند، و ما تو را بر ایشان نگهبان نکرده‌ایم، و تو وکیل آنان نیست» (انعام/ 107)
آیات مربوط به آزادی بیان عبارت اند از :
«وَالَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن یَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَی اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَی فَبَشِّرْ عِبَادِ. الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ؛ و کسانی را که از پرستش بتان پرهیز کرده اند و به خدا روی آورده اند بشارت است پس بندگان مرا بشارت ده. آن کسانی که به سخن گوش می دهند و از بهترین آن پیروی می کنند، ایشانند کسانی که خدا هدایتشان کرده و اینان خردمندانند» (زمر/ 17 و 18)
«ادْعُ إِلِی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ. مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین، شیوه با آنان مجادله کن زیرا پروردگار تو به کسانی که از راه او منحرف شده اند آگاه تر است و هدایت یافتگان را بهتر می شناسد» (نحل/ 125)
«فَإنْ حَآجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِینَ أُوْتُواْ الْکِتَابَ وَالأُمِّیِّینَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلاَغُ وَاللّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَاد. اگر با تو به داوری برخیزند بگوی : من و پیروانم در دین خویش به خدا، اخلاص ورزیدیم به اهل کتاب و مشرکان بگو : آیا شما هم به خدا اخلاص ورزیده اید؟ اگر اخلاص ورزیده اند پس هدایت یافته اند و اگر رویگردان شده اند، بر تو تبلیغ است و بس، و خدا بندگان را می بیند» (آل عمران/ 20)
در روایات ائمه معصومین (علیهم السلام) نیز در باب آزادی روایاتی آمده که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
امام امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «اکرم نفسک عن کل دنیه وان ساقتک الی الرغائب، فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا. ولا تکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا … ; نفس خود را از هرگونه پستی بازدار، هرچند تو را به اهدافت رساند؛ زیرا نمی توانی به اندازه آنچه که از نفست می بخشی عوضی به دست آوری و برده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفرید» (نهج البلاغه،نامه31)
و در روایت دیگری می فرماید: «الناس کلهم احرار الا من اقر علی نفسه بالعبودیه … ; مردم همه آزادند، مگر کسی که به بندگی خود اعتراف نماید» (کلینی، 1365، ج 6،ص 195)
و امام سجاد علیه السلام می فرماید: «ایها الناس ان آدم لم یلد عبدا ولا امه ان الناس کلهم احرار؛ ای مردم! حضرت آدم کسی را برده و یا کنیز به دنیا نیاورده است و تمام مردم همگی آزادند»(همان،ص195)
امام امیرالمؤمنین علیه السلام درباره آزادی بیان می فرماید: «ای مالک! بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص بده که به تو نیاز دارند تا شخصا به امور آنان رسیدگی کنی و در مجلس عمومی با آنان بنشینی و در برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش، و [در آن هنگام] سربازان و یاران، دست اندرکاران، و پاسداران و محافظان خود را از سر راهشان دور کن، تا سخنگوی آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو کند. من از رسول خدا صلی الله علیه و آله بارها شنیدم که می فرمود: »ملتی که حق ناتوان را بدون اضطراب از زورمندان بازنستاند، چنین ملتی هرگز رستگار نخواهد شد. پس درشتی و سخنان ناهموار آنان را بر خود هموار کن و تنگ خویی و خودبزرگ بینی را از خود دور ساز تا خداوند درهای رحمت خود را به روی تو بگشاید و تو را پاداش طاعت ببخشاید، آنچه به مردم می بخشی بر تو گوارا باشد و اگر چیزی را از کسی باز می داری با مهربانی و پوزش خواهی همراه باشد». (نهج البلاغه، نامه 53 )
امام امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب به کارگزاران اقتصادی و ماموران جمع آوری مالیات می فرماید: «با ترس از خدایی که یکتاست و همتایی ندارد، حرکت کن. هیچ مسلمانی را نترسان، با زور از زمین او نگذر، و افزون تر از حقوق الهی از مال او مگیر. هرگاه به آبادی رسیدی، در کنار آب آنها فرود آی، و وارد خانه کسی مشو، سپس با آرامش و وقار به سوی آنان حرکت کن، تا درمیانشان قرارگیری و به آنها سلام کنی و در سلام و تعارف کوتاهی نکن. سپس می گویی: ای بندگان خدا! مرا ولی خدا و جانشین او به سوی شما فرستاده، تا حق خدا را که در اموال شماست تحویل گیرم، آیا در اموال شما حقی است که به نماینده او بپردازید؟
اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه نکن، و اگر کسی پاسخ داد آری، همراهش برو، بدون آنکه او را بترسانی، یا تهدید کنی، یا به کار مشکلی وادار سازی. هرچه از طلا و نقره به تو داد، تحویل بگیر و اگر دارای گوسفند یا شتر بود، بدون اجازه اش داخل مشو که اکثر اموال از آن اوست. آنگاه که داخل شدی، مانند اشخاص سلطه گر و سختگیر رفتار نکن. حیوانی را رم مده و هراسان مکن، و دامدار را مرنجان، حیوانات را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه بده که خود انتخاب کند، پس از انتخاب اعتراض نکن، سپس باقیمانده را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه بده که خود انتخاب کند، و بر انتخاب او خرده مگیر. به همین صورت رفتار کن تا باقیمانده، حق خداوند باشد؛ پس حق خدا را از او بگیر. اگر دامداری از این تقسیم و انتخاب پشیمان گشت و از تو درخواست گزینش دوباره کرد، همراهی کن و … »
(نهج البلاغه، نامه 25)
2-2-دیدگاه علامه طباطبایی
2-2-1-تعریف آزادی
علامه طباطبایی ریشه طبیعی و تکوینی آزادی را در دستگاهی به نام اراده می داند. با توجه به تعبیرات ایشان از آزادی مشخص می شود که آزادی را اراده ای می داند که انسان را بر عمل وا میدارد. علامه اراده را، حالتی درونی معرفی می کند که اگر باطل شود، حس و شعور انسان باطل می شود و چنین نتیجه می گیرد که اگر حس و شعور باطل شود منجر به بطلان انسانیت انسان منجر می گردد. (طباطبایی،1374،ج183،4)
«علامه معتقد است اراده یک عمل_که همواره ناشی از نوعی حب و شوق است_ هنگامی در انسان ایجاد می شود که آدمی آن عمل را به دلیل کمال بر ترکش آن است، ترجیح دهد و نفع آن را بیشتر از ضررش بداند»( نیلی احمدآبادی،56،1391)
«علامه طباطبایی نسبت انسان را پیش از شروع هر کاری به انجام و ترک آن، نسبتی مساوی می داند. وی فعل اختیاری را فعلی می داند که به اراده انسان مرتبط باشد و اختیار را به معنای گرفتن خیر هر چیز و انتخاب بهترین چیز از بین چند چیز معرفی می کند» (همان،56)
در نگاه علامه، حقیقت اختیار این است که فاعلی در میان چند فعل، که ملزم است یکی از آنها را بر دیگری ترجیح دهد و انجامش دهد مردد شود. بعد از این مرحله، فاعل تمییز بین کار خوب و بد کرده و بهترین کار را تشخیص داده و آن را انجام می دهد و این فرایند را اختیار می نامد.(طباطبایی، 1374:ج193،14) «پس کلمه اختیار همواره باید توأم با غرضى باشد که فاعل از فعلش آن غرض را در نظر گرفته». (همان،193)
2-2-2-اختیار انسان و نسبت آن با اراده الهی
همان گونه که بیان شد علامه انسان را به طور فطری مختار می داند، چرا که اگر این گونه نبود انسان هیچگاه در انجام عملی امکان ترجیح فعلی بر فعل دیگر را نداشت و افعال را از روی فکر انجام یا ترک نمی کرد. ایشان همچنین، اذعان می کنند که نبود اراده و به تبع آن اختیار، موجب ساقط شدن انسانیت انسان می شود. بنابراین فطری بودن این مسئله در دیدگاه علامه طباطبایی، امری مسلم است.
وی دامنه اختیار انسان را تا آن حد گسترده می داند که انسان باید از طریق اختیار خود در دنیا سعادت حقیقی اش را به دست آورد یا باعث زیان خویش گردد و هر یک از این دو راه را اختیار کند، خداوند نیز همان را برایش امضا خواهد کرد. البته علامه اختیار انسان را مطلق نمی داند بلکه آن را یکی از اجزای سلسله علل معرفی می کند. او همچنین معتقد است خداوند سبحان در راس همه این علل و اسباب قرار دارد، به طوری که اختیار انسان همراه با سایر علل به ذات پاک او منتهی می گردد. در واقع آنچه انسان اختیار و سپس اراده می کند و انجام می دهد به اراده خداوند نیز هست؛ یعنی خداوند چنین خواسته که انسان امری را اراده کرده و انجام دهد. البته این مطلب به معنای آن نیست که اختیار و اراده انسان باطل و بی اثر است، بلکه هم خالق انسان و هم خالق آثار و اعمال اوست، چه اعمال فکری همچون اراده، چه اعمال بدنی(نیلی احمدآبادی،57:1391)
بنابراین در نگاه علامه، اراده و اختیار انسان در طول اراده و اختیار الهی است و به معنای این نیست که منافاتی بین اختیار انسان و خداوند وجود داشته باشد. طبق بیان مذکور، علامه معتقد است که خداوند خالق این اراده و اختیار و به تبع خالق افعال و اعمال انسان است و نباید این مسئله را با جبر یکی دانست. بلکه علامه در این رابطه معتقد به این است که اگر اختیاری برای انسان است از جانب خدا بوده و خداوند خود اراده کرده است که انسان افعال و اعمالش را از روی اختیار و اراده خود انجام دهد و هر آنچه که انسان اراده بر انجام فعلی داشته باشد خداوند نیز همان فعل را خلق خواهد کرد.
2-2-2-1-آزادی تکوینی و تشریعی، منشأ آزادی انسان
علامه در بیان معنای این مطلب که آزادی انسان از نوع آزادی تکوینی است، در واقع اشاره به همان مطلبی می کند که قبلاً بیان شد و آن، اراده و اختیاری است که انسان فطرتاً در خود دارد. علامه در توضیح این موضوع این طور عنوان می کند که:
«هر فعلى از افعال که آوردنش براى آدمى ممکن باشد وقتى به انسان پیشنهاد شود انسان به حسب طبعش در سر یک دو راهى مى‏ایستد و مى‏اندیشد که آیا این فعل را انجام دهم و یا ترک کنم و اما در اصل این اختیار مجبور و به عبارتى صحیح‏تر مضطر و ناچار است هر چند که در انجام و ترک افعال مختار است و به همین جهت فعل را به او نسبت مى‏دهیم چون انسان به حکم فطرتش نسبت به فعل و ترک مطلق العنان است و این انتخابش نه در طرف فعل و نه در طرف ترک مقید به هیچ قیدى و معلول هیچ علتى غیر از انتخاب خودش نیست و این است معناى اینکه مى‏گوییم انسان تکوینا و به حسب خلقتش موجودى است آزاد» (طباطبایی، 1374،ج10،554)
علامه لازمه این آزادی تکوینی را آزادی تشریعی می داند که انسان در زندگی اجتماعی اش به آن تمسک می کند. ایشان آزادی تشریعی را این طور تعریف می کند که انسان از میان راه های مختلفی که برای زندگی اجتماعی وجود دارد راه دلخواه خودش را انتخاب کرده و آن طور که دلش بخواهد عمل می کند. علامه معتقد است که با این نوع آزادی، کسی حق ندارد بر انسان استعلاء یافته و او را برده و بنده خود کند و اراده و عمل او را مالک گشته هواى دل خود و خواست خود را بر خلاف میل او بر او تحمیل کند چرا که هر حقی که این دارد غیر این هم دارد. علامه این حق را همان آزادی و حریت می داند که همه انسان ها از آن برخوردارند و کسی حق ندارد این آزادی را از دیگران سلب کند (طباطبایی، 1374،ج10، 554)
علامه مبنای این نظر خود را آیه 64 سوره آل عمران میداند. چنانچه در قرآن آمده است: « وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ»؛ ما ابناى بشر به جاى خداى تعالى بعضى از خودمان را ارباب بعضى دیگر نگیریم.
2-2-2-2- مالکیت علی الاطلاق خداوند و اعطای آزادی به انسان
بنابر دیدگاه علامه، خداوند مالک علی الاطلاق است و انسان جز عبودیت محض، مالک چیزی نیست (طباطبایی، 1374،ج557،10). علامه معتقد است که همین مالکیت على الاطلاق خداى سبحان هر گونه حریتى را که انسان براى خود توهم مى‏کند سلب مى‏نماید هم چنان که همین مالکیت على الاطلاق خداى سبحان است که انسانها را از قید بردگى و بندگى انسانهاى دیگر آزاد نموده و او را نسبت به سایر همنوعانش آزادى بخشید، و ربوبیت و مولویت هر انسانى نسبت به انسانهاى دیگر را ممنوع اعلام کرده است(همان،557) چنانچه در آیه 64 سوره آل عمران آمده است: « أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ».
علامه در این نگاه آزادی را عبارت از رهایی انسان از قید و بند بردگی و بندگی دیگر انسان ها می داند و می توان این موضوع را برداشت کرد که علامه در اینجا به نوعی صحبت از آزادی اجتماعی می کند و این آزادی را آزادی اجتماعی می داند.
2-2-2-3- عدم اختیار انسان در مقابل اراده تکوینی و تشریعی خداوند
با توجه به مطالب قبلی که بیان شد این مسئله پیش می آید که انسان در مقابل اراده خداوند اعم از تکوینی و تشریعی اراده و اختیاری دارد یا اینکه، هیچ گونه اختیاری ندارد.علامه برای پاسخ به این سوال ابتدا به آزادی تکوینی و تشریعی انسان اشاره می کند.
علامه معتقد است که آدمى نسبت به کارهایى که از روى علم و اراده انجام مى‏دهد اختیار تکوینى دارد، البته نه اینکه اختیارش مطلق باشد، چون اختیار او یکى از اجزاء سلسله علل است، اسباب و علل خارجى نیز در محقق شدن افعال اختیارى او دخیلند. علامه در این رابطه به انسانی مثال می زند که غذایی را اراده کرده تا بخورد. اگر انسان یک لقمه غذا را بخورد که یکى از کارهاى اختیارى اوست، هم اختیار او در آن دخیل است، و هم وجود طعام در خارج، و هم اینکه طعام مفروض طورى باشد که قابل خوردن باشد و با طبع آدمى نیز سازگار باشد، و هم اینکه این طعام در دسترس و نزدیک او باشد، و نیز دست او هم به فرمانش باشد، و بتواند لقمه را بگیرد، و دهان او هم باز باشد، و بتواند آن را بجود، و دستگاه بلعیدن او هم سالم باشد و بتواند لقمه را فرو ببرد، و صدها اسباب دیگرى که همه در این عمل اختیارى، یعنى خوردن آدمى دخیلند، فراهم باشند. «بنابراین صادر شدن فعل اختیاری از انسان موقوف بر موافقت اسبابى است که خارج از اختیار آدمى است، و در عین حال دخیل در فعل اختیارى اوست»(طباطبایی،1374،ج97،16)
علامه خدای سبحان را در راس همه این اسباب می داند و همه این اسباب و حتی اختیار انسان را منتهی به خداوند می داند چون اوست که آدمى را موجودى مختار خلق کرده، هم او را خلق فرموده و هم اختیارش را (همان،ص97) علامه همچنین در پاسخ به سوال مذکور به اختیار تشریعی نیز اشاره کرده و اینگونه بیان می کند که انسان خود را بطبع مختار مى‏داند به اختیار تشریعى به اینکه کارى را انجام دهد و یا ترک کند، یعنى در مقابل آن اختیار تکوینى قانونا هم خود را مختار مى‏داند. بنابراین کسی از هم نوع خودش نمی تواند او را مجبور به انجام یا ترک کاری کند چرا که دیگران هم مانند او انسانند و مثل او حق آزادی دارند. با این بیان است که علامه انسان را بالطبع حر و آزاد می داند. مگر آنکه خود انسان به اختیار خود چیزى از خود را به دیگرى تملیک کند، و به این تملیک حریت خود را از دست بدهد (همان،ص97)
در ادامه علامه، به این مسئله اشاره می کند که با وجود اختیار انسان نسبت به افعال خود، هیچ گونه حریت و اختیاری در مقابل اراده تشریعی و تکوینی خداوند ندارد. چرا که خدای سبحان که مالک ذات انسان ها و نیز افعال صادره از آنها است و ملکیت او، مطلق بوده و به تمام معنا شامل می شود و این مکیت مطلق، هم به ملک تکوینی مالک انسان و افعال او است و هم به ملک تشریعی و اعتباری. بنابراین انسان نسبت به آنچه که خداى تعالى به امر تشریعى و یا نهى تشریعى و نیز به آنچه که به مشیت تکوینى از او بخواهد، هیچ گونه حریت و اختیارى ندارد. لذا اگر خدای متعال از انسانها عمل و ترک عملى را بخواهد، دیگر انسانها در مورد خواست او اختیارى ندارند، تا بتوانند آن چه خواستند براى خودشان اختیار کنند اگر چه مخالف آن چیزى باشد که خدا خواسته است (همان،ص98)

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید