تقديم
تقديم به آستانه مقدسه حضرت معصومه (سلام الله عليها) كه يك بار ديگر توفيق پيدا كردم تا در جوار ايشان، به امر مقدس تحصيل بپردازم.

تقدير و تشكر
تمام سپاسم از آن كساني است كه شرايط را به گونه اي فراهم كردند كه بتوانم به امر مقدس تحصيل بپردازم، از جمله پدر و مادرم كه بيشترين زحمات را براي من متقبل شدند.
هم چنين تشكر مي كنم از استاد محترم، سركار خانم دكتر ساطع كه راهنمايي مرا در انجام هر چه بهتر اين پايان نامه عهده دار شدند.
از خداوند منان براي ايشان و تمامي كساني كه به هر نحو مرا در انجام اين پژوهش ياري كردند، توفيقات روز افزون خواستارم.

چكيده
غايت حيات يعني هدف و كمال مطلوبي كه در آفرينش براي انسان در نظر گرفته شده و هر انساني مي بايست در حدود توانايي و امكانات خود براي رسيدن به آن سعي و تلاش نمايد. از آن جايي كه انسان موجودي ايده آل جو و هدف گراست و بدون برخورداري از هدف و آرمان نمي تواند به هستي خود ادامه دهد، افراد انساني در سير تاريخ، همواره ايده آل هايي براي خود در نظر گرفته و به وسيله ي آن زندگي و حيات خويش را تفسير كرده اند. مهم ترين هدف هايي كه براي بشر مطرح شده است عبارتند از: علم و دانش، مال و ثروت اندوزي، مقام و شهرت طلبي، عشق و زيبايي، رفاه و آسايش، خوش گذراني و لذت جويي. فيلسوفان نيز براي اين مسأله اهميت زيادي قائل شده اند و هر كدام در اين مسأله نظرياتي ارائه داده اند. در اين نوشتار به بررسي ديدگاه فارابي و علامه طباطبايي پرداخته شده كه اين مسأله را از جهات مختلف مورد بحث و بررسي قرار داده اند و تأليفاتي نيز در اين زمينه داشته اند. فارابي غايت حيات انسان را رسيدن وي به سعادت مي داند و هدف هايي مثل رسيدن به ثروت و جاه و مقام را هدف هاي متوسطي مي داند كه اگر اصل در زندگي قرار گيرند، به جاي اين كه انسان را به سعادت برسانند او را دچار شقاوت مي كنند كه هيچ راه فراري از آن نيست. علامه طباطبايي نيز سعادت را به عنوان غايت حيات انسان معرفي مي كند و معتقد است كه اهدافي كه جوامع متمدن امروز يا جوامع غير ديني براي زندگي انسان در نظر گرفته اند، هيچ كدام مايه ي سعادت انسان نيست. بنابراين روشن مي شود غايتي كه اين دو فيلسوف براي حيات انسان بيان مي كنند، سعادت است كه از نظر فارابي سعادت عبارت است از معرفت به مبدأ اولاي هستي و از نظر علامه سعادت انسان همان عبوديت و معرفت است.
كلمات كليدي: غايت، حيات، انسان، فارابي، علامه طباطبايي.

فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل اول: کلیات1
مقدمه2
1. طرح تفصيلي تحقيق5
1-1. بيان مسأله5
1-2. پرسش هاي تحقيق5
1-3. فرضيه هاي تحقيق5
1-4. پيشينه ي تحقيق6
2. تاريخچه ي بحث7
2-1. هدف و معناي زندگي در اديان باستان7
2-1-1. آيين بودا7
2-1-2. آيين ماني8
2-1-3. اپيكوريان9
2-2. هدف و معناي زندگي در يونان باستان9
2-2-1. سقراط9
2-2-2. ارسطو10
2-3. هدف و معناي زندگي در قرون وسطي11
آگوستين قديس11
2-4. هدف و معناي زندگي در دوران مدرن11
نيچه11
2-5. هدف و معناي زندگي در عالم اسلام12
2-5-1. كندي12
2-5-2. ملاصدرا12
3. زندگي نامه13
3-1. زندگي نامه فارابي13
3-2. زندگي نامه علامه طباطبايي16
4- مفهوم شناسي19
4-1. غايت در لغت19
4-2. غايت در اصطلاح19
4-3. حيات در لغت23
4-4. حيات در اصطلاح23
4-5. انسان در لغت27
4-6. انسان‏ در اصطلاح28
فصل دوم: انسان شناسي30
1. چيستي و حقيقت انسان31
1-1. نهج البلاغه و حقيقت انسان32
1-2. چيستي و حقيقت انسان از ديدگاه شخصيت ها و گروه هاي مختلف33
1-4. چيستي و ماهيت انسان از نظر فارابي35
1-5. چيستي و ماهيت انسان از نظر علامه طباطبايي37
2. نفس و قواي آن39
2-1. معناي لغوي نفس39
2-2. معناي اصطلاحي نفس40
2-3. نفس و قواي آن از نظر فارابي41
2-4. نفس و قواي آن از نظر علامه طباطبايي43
3. حالات انسان47
3-1. حالات انسان از نظر فارابي47
3-2. حالات انسان از نظر علامه طباطبايي48
4. انواع حيات انسان50
4-1. انواع حيات انسان از نظر فارابي50
4-2. انواع حيات انسان از نظر علامه52
5.فطرت ويژگي خاص انسان55
5-1. فطرت از نظر فارابي57
5-2. فطرت از نظر علامه59
6. تطبيق نظر دو فيلسوف63
فصل سوم: غایت شناسي67
1. غايت دار بودن جهان آفرينش68
1-1. آيا جهان آفرينش غايتي دارد؟68
1-2. نظريه صوفيه در مورد غايت دار بودن آفرينش70
1-3. غايت دار بودن آفرينش از ديدگاه فارابي71
1-3-1. هدف نهايي عقل فعال73
1-3-2. غايت تعقلات و فعاليت هاي ارادي انسان74
1-4. غايت دار بودن آفرينش از ديد علامه طباطبايي74
1-4-1. هدف نهايي از آفرينش انسان76
2. غايت حيات انسان79
2-1. هدف ها و ايده آل هاي افراد انساني در سير تاريخ80
2-1-1. علم و دانش81
2-1-2. مال و ثروت81
2-1-3. مقام جويي و شهرت طلبي82
2-1-4. عشق و زيبايي83
2-1-5. رفاه و آسايش83
2-1-6. خوش گذراني و لذت جويي84
2-2. غايت شناسي حيات انسان از ديد فارابي84
2-2-1. غايت حيات در مدينه هاي مورد نظر فارابي85
2-2-1-1. مدينه ي جاهليه85
2-2-1-2. مدينه ي فاسقه86
2-2-1-3. مدينه ي مبدله87
2-2-1-4. مدينه ي ضاله87
2-2-2. غايت حقيقي حيات انسان88
2-3. غايت شناسي حيات انسان از ديد علامه طباطبايي89
2-3-1. هدف زندگي در جوامع غير ديني89
2-3-2. هدف تمدن براي زندگي انسان90
2-3-3. هدف فرد مسلمان92
2-5. غايت حيات انسان از نظر اسلام94
2-3-5. غايت حقيقي حيات انسان95
3. تطبيق نظر فارابي و علامه طباطبايي98
فصل چهارم: سعادت هدف نهایی انسان در زندگي101
1. سعادت از نظر فارابي102
1-1. تعريف سعادت102
1-2. ويژگي هاي سعادت از نظر فارابي103
1-2-1. خير بودن103
1-2-2. خير ذاتي بودن104
2-3. سعادت خير يگانه104
1-2-3. كمال بودن سعادت105
1-3. انواع سعادت105
1-3-1. سعادت حقيقي106
1-3-2. سعادت ظني106
1-4. عناصر مؤثر در رسيدن به سعادت107
1-4-1. قوة ناطقه107
1-4-2. تعقل108
1-4-3. دين108
1-4-4. فلسفه108
1-4-5. هنر109
1-4-6. اجتماع و تعاون109
1-4-7. حكومت110
1-5. راه هاي كسب سعادت110
1-5-1. اعطاي معقولات از سوي عقل فعال110
1-5-2. شناخت معناي سعادت و ايمان به آن112
1-5-3. مداومت بر اعمال و كردارهاي سعادت آفرين113
1-5-4. استفاده از مرشد و راهنما114
1-5-5. از بين بردن شرور115
1-6. موانع كسب سعادت115
1-6-1. افعال ناپسند116
1-6-2. قصور از تهذيب نفس116
2. سعادت از نظر علامه طباطبايي116
2-1. معناي سعادت117
2-2. ويژگي هاي سعادت117
2-2-1. خير بودن117
2-2-2. كمال بودن117
2-3. انواع سعادت118
2-3-1. سعادت حقيقي118
2-3-2. سعادت خيالي118
2-4. عوامل مؤثر در رسيدن انسان به سعادت120
2-4-1. هدايت تكويني120
2-4-2.عقل و خرد121
4-3. اجتماع و تعاون122
2-4-4. دين123
2-4-5.حجت هاي الهي124
2-5. راه هاي كسب سعادت127
2-5-1. ايمان و عمل صالح128
2-5-2. تقوا و پرواي از خدا129
2-5-3. تصرف در آسمان ها و زمين131
2-5-4. به كار بستن دستورات قرآن133
2-5-5. اجتماعي زندگي كردن136
2-6. موانع كسب سعادت137
2-6-1. ضلالت137
2-6-2. افعال ناپسند138
3. تطبيق نظر فارابي و علامه138
نتيجه141
فهرست منابع و مآخذ145

فصل اول
کلیات
مقدمه
در ميان مسائل مربوط به انسان شناسي، غايت حيات انسان از مهم ترين و پردغدغه ترين مسائلي است كه تفكر بشر را از زماني كه پا به عرصه ي هستي گذاشت، به خود مشغول كرده است.
انسان نيازمند آن است كه در زندگي خود هدفي داشته باشد و براي رسيدن به آن هدف تلاش كند؛ زيرا بدون اين مهم هرگز نمي تواند زندگي كند و براي اين كه در زندگي خود هدف داشته باشد، نيازمند آن است كه هدف آفرينش خويش را دريابد و از اين رو مي بايست به جست و جوي فلسفه ي زندگي خود بپردازد؛ چون اگر انسان به هدف آفرينش خود دست نيابد به ناچار هدفي در زندگي تعيين خواهد كرد كه ممكن است مطابق با فلسفه ي آفرينش نباشد.
اهميت اين مسأله تا جايي است كه مي توان گفت بدون در نظر داشتن هدف و غايت در زندگي، انسان ممكن است به پوچ گرايي برسد و زندگي برايش هيچ ارزش و معنايي نداشته باشد و چنين انساني مانند فرد كشتي شكسته اي مي ماند كه در لابلاي امواج دريا دست و پا مي زند و اميدي به نجات خويش ندارد.
بنابراين، جا دارد كه به اين مسأله پرداخته شود، كما اين كه فيلسوفان زيادي به اين مسأله پرداخته اند.
هدف نگارنده از انجام اين پژوهش و انتخاب فارابي و علامه طباطبايي به عنوان هسته ي اصلي آن و بررسي تطبيقي آراء اين دو فيلسوف، غني و پر بار بودن تفكر فلسفي آن ها و جايگاه خاصي است كه در تاريخ فلسفه ي اسلامي به خود اختصاص داده اند و در واقع با انتخاب اين دو فيلسوف هم نظر فلاسفه ي قديم و هم فلاسفه ي جديد، مورد بررسي قرار مي گيرد.
روشي كه اين جانب در اين پژوهش به كار برده ام، روش توصيفي-تحليلي و روش گردآوري اطلاعات و مطالعات آن، كتابخانه اي است و چهارچوب نظري آن، بيشتر كتب فيلسوفان و انديشمندان با تأكيد اصلي بر منابع ارزشمند دو فيلسوف مسلمان، فارابي و علامه طباطبايي است و براي رسيدن به اهداف خود در اين پژوهش و پاسخ به سؤالات اساسي آن، مطالب را در چهار فصل گنجانده ام كه به شرح ذيل مي باشد:
فصل اول: بيان كليات تحقيق كه شامل مقدمه، طرح تفصيلي تحقيق، تاريخچه، زندگي نامه و معنا شناسي كلمات كليدي تحقيق مي باشد، كه در بحث تاريخچه مروري خواهد شد بر نظريات فيلسوفان در اديان باستان، يونان باستان، قرون وسطي، دوران مدرن و در نهايت نظريات فيلسوفان مسلمان در مورد غايت حيات انسان و اين كه آن ها غايت حيات انسان را در چه چيز مي دانستند.
در ادامه پرداخته مي شود به زندگي نامه دو فيلسوف بزرگوار، فارابي و علامه طباطبايي و در آخر كلمات كليدي مثل غايت، حيات و انسان از نظر مفهومي و اصطلاحي مورد بررسي قرار مي گيرد.
فصل دوم: تحت عنوان انسان شناسي قرار گرفته كه در اين فصل ديدگاه هر دو فيلسوف در زمينه ي چيستي و حقيقت انسان، نفس و قواي آن و حالات انسان مورد بررسي قرار گرفته و در پايان فصل نيز مقايسه اي مي شود بين نظرات اين دو فيلسوف و وجوه اشتراك و امتياز آن بيان مي شود.
فصل سوم: در اين فصل ديدگاه هر دو فيلسوف در زمينه ي غايت شناسي بيان شده كه در ابتدا نظر فارابي در زمينه ي هدف آفرينش انسان، غايت تعقلات و فعاليت هاي ارادي انسان، غايت عقل فعال، غايت حيات در مدينه هاي مورد نظر فارابي و غايت حقيقي حيات انسان، مورد بحث قرار گرفته و بعد هم نظر علامه طباطبايي در مورد هدف آفرينش انسان، غايت حيات در جوامع متمدن و جوامع غير ديني، هدف حيات انسان از نظر قرآن و اسلام و همچنين غايت حقيقي حيات انسان بررسي شده و در نهايت مقايسه اي بين نظريات اين دو فيلسوف صورت گرفته است.
فصل چهارم: با توجه به اين كه در نهايت هر دو فيلسوف در اين مسأله اتفاق نظر دارند كه غايت حقيقي حيات انسان، سعادت است، به اين مسأله در اين فصل پرداخته شده و نظريات هر دو فيلسوف در زمينه ي تعريف سعادت و ويژگي هاي آن، عوامل مؤثر در رسيدن به سعادت، راه هاي كسب آن و همچنين موانع رسيدن به سعادت بيان شده و در پايان نظريات هر دو فيلسوف با هم مقايسه شده و وجوه اشتراك و امتياز آن بيان مي شود.
1. طرح تفصيلي تحقيق
1-1. بيان مسأله
انسان موجودي است متفكر و سؤال هايي نسبت به چيزهاي مختلف از جمله حيات خود دارد. يكي از مهم ترين سؤالاتي كه از دير باز ذهن انسان را به خود مشغول كرده، اين است كه معناي زندگي چيست؟ و انسان چه جايگاهي در عالم هستي دارد؟ و اين كه چه هدفي در زندگي بايد داشته باشد؟ كه هر انساني در هر عصر و دوره بايد به اين سؤال اساسي پاسخ بدهد.
پاسخ به اين سؤالات با توجه به دين مبين اسلام و هم چنين انديشمندان بزرگ عالم اسلام داراي اهميت است.
مسأله ي ما در اين تحقيق، بررسي غايت حيات انسان از ديدگاه دو انديشمند بزرگ، فارابي و علامه طباطبايي مي باشد كه در اين نوشتار به آن مي پردازيم.
1-2. پرسش هاي تحقيق
مهم ترين و اساسي ترين سؤالات مطرح شده در رسيدن به اهداف اين پژوهش عبارتند از:
سؤال اصلي: غايت حيات انسان از ديدگاه فارابي و علامه طباطبايي، در يك بررسي تطبيقي چيست؟
سؤالات فرعي: 1. غايت حيات انسان از ديدگاه فارابي چيست؟
2. غايت حيات انسان از ديدگاه علامه طباطبايي چيست؟
3. راه رسيدن به سعادت از ديدگاه فارابي و علامه چيست؟
4. موانع رسيدن به سعادت از ديدگاه فارابي و علامه چيست؟
1-3. فرضيه هاي تحقيق
فرضيه هاي مربوط به اين پژوهش عبارتند از:
1. از ديدگاه فارابي و علامه طباطبايي، غايت حيات انسان سعادت است.
2. راه رسيدن به سعادت از ديدگاه فارابي و علامه متعدد است كه برخي از آن ها عبارتند از: اجتماع و تعاون، مداومت بر انجام كارهاي سعادت آفرين، ايمان و عمل صالح و از بين بردن شرور.
3. موانع كسب سعادت از نظر فارابي و علامه عبارتند از: كندي ورزيدن در تكميل نفس ناطقه، افعال ناپسند و ضلالت و گمراهي.
1-4. پيشينه ي تحقيق
پس از جستجوهاي نگارنده ي اين تحقيق روشن شد كه در باره ي موضوع مورد تحقيق، پژوهش هاي فراواني به صورت مقاله يا رساله صورت گرفته است كه موضوع را از ديدگاه متكلمان يا فيلسوفان مورد بحث قرار داده اند. اما مقاله يا رساله اي كه مستقيما به ارزيابي ديدگاه هر دو فيلسوف يا يكي از اين دو، پرداخته باشد يافت نشد.
برخي از رساله ها و مقاله هاي مرتبط با موضوع پژوهش اين پايان نامه عبارتند از:
1. مقاله ي آقاي سيد حميد هاشمي با عنوان “هدف زندگي در قرآن” نشريه ي گلستان قرآن، شماره ي 167، دي ماه 1382.
2. مقاله ي آقاي امير ديواني و آقاي علي رضا دهقان پور با عنوان “معنا و هدف زندگي از ديدگاه صدرالدين شيرازي” نشريه ي پژوهش هاي اخلاقي، شماره ي 5، پاييز1390.
3. مقاله ي آقاي عين الله خادمي با عنوان “راه هاي كسب سعادت از ديدگاه فارابي” چاپ شده در نشريه ي پژوهش هاي اخلاقي، شماره ي اول، پاييز1389.
4. مقاله ي آقاي ابراهيم يعقوبي با عنوان “سعادت از ديدگاه ملاصدرا و علامه طباطبايي” چاپ شده در فصلنامه ي پژوهش هاي فلسفي- كلامي، شماره ي 37، پاييز 1387.
5. پايان نامه ي خانم فاطمه نقوي با عنوان “بررسي مقايسه اي كمال و غايت نفس” تاريخ دفاع: 1392.
2. تاريخچه ي بحث
بحث از معنا و هدف زندگي بحث تازه اي نيست و از زمان پيدايش بشر تا كنون همواره اين سؤال مطرح بوده كه انسان در زندگي چه هدفي بايد داشته باشد و اصلا انسان از كجا آمده؟ براي چه آمده؟ و به كجا خواهد رفت؟
اين ها سؤالاتي است كه همواره مطرح بوده و هر كس بنا بر جهان بيني خود، پاسخي به اين سؤالات داده و عده اي هم چون نتوانسته اند پاسخ مناسبي براي اين سؤالات پيدا كنند، به پوچ گرايي رسيده اند.
در اين اين جا به دنبال اين هستيم كه بدانيم سير تاريخي بحث معنا و هدف زندگي چگونه است و افراد و گروه هاي مختلف چه موضع گيري هايي در اين زمينه داشته اند؟
2-1. هدف و معناي زندگي در اديان باستان
2-1-1. آيين بودا
اين آيين در قرن پنجم قبل از ميلاد به وسيله ي بودا تأسيس شد. بر اساس اعتقادات اين آيين، زندگي سراسر رنج و درد است. پديده هاي جهان نه تنها دست خوش رنج هستند، از نشانه ي ديگري نيز به نام ناپايندگي و بي ثباتي برخوردارند؛ بدين معنا كه ثبات و سكوني در جهان نيست، همه ي پديده ها در حال تغيير و تحول هستند و سرانجام آن ها مرگ و نيستي است.
بودا منشأ رنج را در آرزوي نفس و ميل به وجود تمناها و خواست زندگي مي داند و معتقد است كه هر كس بتواند بر اين تمنيات چيره شود، از رنج ها و آلام دور مي ماند.
جهان بيني بودا موجبات بدبيني او را نسبت به زندگي فراهم آورده بود، اما اينطور نبود كه مثل بسياري از پوچ گرايان به اين نتيجه برسد كه آدمي بايد نفي خود كند، بلكه مي كوشيد كه وجود خود را كه به رنج و اندوه آلوده بود، به سر منزل مقصود و كمال مطلق كه بر طبق اعتقادات اين آيين، نيروانا مي باشد، برساند.1
از نظر اين آيين، انسان بايد اميال را رها كند و با روي گرداندن از كالبد، از احساس و ادراك و از حالات جان آزاد شود.اين جاست كه مي توان اورا رهروي دانست كه آزاد شده و به نيروانا رسيده است.2
بنابراين، آيين بودا بر خلاف فلسفه ي پوچي كه معتقد بود هيچ غايت و هدفي در زندگي براي انسان وجود ندارد، به غايت و هدف معتقد بود و غايت را در اين مي دانست كه شخص از وجود و هستي خود و از اميال و علائق دنيوي، خود را رها كند تا به نيروانا برسد و سعادت را در همين مي دانست.
2-1-2. آيين ماني
وي در سال 216 ميلادي به دنيا آمد. او معتقد بود كه جهان از روز نخست داراي دو منطقه ي مجزاي از يكديگر بوده است: منطقه ي تاريكي و منطقه ي روشنايي. منطقه ي تاريكي منطقه ي بدي ها و زشتي ها و شرور بود و منطقه ي روشنايي منطقه ي خوبي ها و زيبايي ها و خيرات بود. در آن ايام، ساكنان منطقه ي تاريكي، منطقه ي روشنايي را ديده و به ارزش آن پي برده بودند، ولي اميدي به دسترسي به آن نداشتند. از قضا روزي اتفاقي رخ داد و بر اثر آن خداي بدي ها توانست بخشي از روشنايي را به دست آورد، و در نتيجه ي اين واقعه نيكي با بدي و زشتي با زيبايي و تاريكي با روشنايي درآميخت و جهان موجود، نتيجه ي اين آميختگي است.
از نظر ماني سازنده ي جهان موجود، خداي تاريكي است؛ زيرا خدايي كه سراسر نيكي و راستي است، نمي توانسته اين جهان پر از رنج و درد را بسازد.
ماني جهان را تيره و تار مي دانست و چهره ي حيات را چهره اي مأيوس و نوميد كننده مي پنداشت. زندگي را آكنده از رنج و درد، مصيبت و بدبختي به حساب مي آورد و معتقد بود كه تلاش آدمي در اين حيات چند روزه، بي فايده است؛ زيرا به عقيده ي او جهان را خداي زشتي ها و شرور آفريده و او انسان را به گونه اي آفريده كه بدانديش باشد و بهره اي جز رنج و اندوه نداشته باشد.3
بنابراين، بر طبق اين آيين، حيات آدمي چند روز بيشتر نيست و در اين مدت آدمي بايد تا جايي كه مي تواند شرور و بدبختي ها را از بين ببرد، و هدفش در زندگي همين باشد نه اينكه در بيشتر شدن بدبختي ها كمك كند.
2-1-3. اپيكوريان
اپيكوروس بنيان گذار حوزه ي اپيكوري در قرن سوم قبل از ميلاد، لذت را هدف زندگي قلمداد مي كرد و خوش بختي را در لذت مي دانست و معتقد بود كه ما بر آن هستيم كه لذت مبدأ و غايت زندگي سعادت مندانه است و ما اين را به عنوان نخستين خير مي شناسيم، كه منظورش از لذت، لذت شكم؛ يعني لذت جسماني است. مبنا و ريشه ي تمام لذات شكم است و همه ي لذايذ حتي خير معنوي و روحي و ارزش هاي عالي تر به آن ختم مي شود.
بنابراين، كسب لذت هدف طبيعي انسان ها است. تأمين آرامش و سكون ضمني، از اهداف اصلي فلسفه ي اوست و بهترين راه وصول به اين آرامش، انتخاب يك راه ساده براي زندگي است كه در آن فقط اميال طبيعي و ضروري ارضا مي شوند. خود وي معتقد است كه از لذت جسماني با خوردن يك تكه نان و قدري آب سيراب و سرشار مي شود.4
2-2. هدف و معناي زندگي در يونان باستان
2-2-1. سقراط
سقراط بر اين اعتقاد بود كه انسان در پي خوشي و سعادت است و فضيلت، تنها سعادت و نيك بختي است. او لذت را غايت زندگي نمي دانست، اما معتقد بود كه سعادت و نيك بختي عاملي براي فضيلت مندانه عمل كردن است. از ديدگاه وي خوشي و سعادت با فراهم كردن كامل لذات و شهوات به دست نمي آيد، بلكه جلوگيري از خواهش هاي نفساني، راه مهمي براي كسب سعادت و خوشي است.
سقراط توجه خود را به يك زندگي خوب و سعادت مندانه معطوف داشته بود و راه آن را دركشف حقيقت مي دانست؛ يعني هر كس براي اين كه بتواند اعمال خوب و نيك را انجام دهد، بايد بداند كه زندگي خوب چيست؟
در اين راستا سعي و تلاش سقراط بر اين بود كه انسان ها را به سمت توجه به خود و مراقبت نفس، سوق دهد تا با درك حقيقت، ارزش هاي راستين زندگي آن ها محقق شود. بنابراين نيكوكاري منوط به تشخيص خوب و بد است؛ يعني دانش و حكمت و معرفت، و اين براي هدايت صحيح زندگي لازم است.5
بنابراين، سقراط بر خلاف پوچ گرايان، براي زندگي ارزش قائل است و معتقد است كه انسان بايد ابتدا معناي زندگي خوب را بداند و در راستاي رسيدن به آن تلاش كند و زندگي خوب يعني رسيدن به سعادت، و براي رسيدن به اين هدف بايد از خواهش هاي نفساني خود دست بكشد.
2-2-2. ارسطو
ارسطو معتقد بود كه غايت زندگي همان سعادت و نيك بختي است. وي سعادت را در كسب لذت و شهرت و امثال آن نمي ديد، هر چند كه اين امور هر كدام يكي از اجزاي زندگي خوب است، ولي زندگي خوب را با زندگي كه مبتني بر اين امور باشد يكي نمي دانست. چون معتقد بود كه اين امور ماندگار نيست، چون با تغيير شرايط زندگي اين ها هم ممكن است تغيير كنند و به علاوه كسي ممكن است اين امور را خوشبختي بداند و ديگري آن ها را عين ضلالت بداند، اما خوبي به آساني از بين نمي رود.
ارسطو در فصل دوم اخلاق نيكو ماخس بيان مي دارد كه تمامي افعال ما به دليل غايتي است و هر چيز ديگري به دليل آن غايت مطلوب است. اگر افعال و غايات آن ها نهايتي نداشته باشد و به صورت زنجيره اي بي انتها در نظر گرفته شوند، بدون شك آن چه را كه انسان مي خواهد بيهوده و عبث خواهد بود؛ زيرا مطلوبي وجود نخواهد داشت. بنابراين مطلوب آدمي در صورتي انجام مي پذيرد كه غايت آن تحقق پيدا كند. وي انگيزه ي همه ي غايات متوسط را غايت قصوي مي داند. وي ترديد نكرده در اين كه سعادت غايت قصوي براي همه ي افعال انسان است.6
2-3. هدف و معناي زندگي در قرون وسطي
آگوستين قديس
آگوستين يك فيلسوف مسيحي است. او نيز مانند ساير انديشمندان يوناني، غايت افعال انسان را سعادت مي داند؛ چنان كه در سخنان خود مي گويد: «خدايا تو را به چه طريق مي جويم؟ جست و جوي تو همانا جست و جوي سعادت پر فيض و بركت است. تو را طلب مي كنم تا روحم زنده بماند؛ زيرا اين روح من است كه به بدنم حيات مي بخشد و همين روح، حيات خويش را از تو مي گيرد. حال اين حيات خجسته را از چه طريق بايد جست و جو كرد؟ تنها زماني مي توانم خود را مالك به حق آن بدانم كه به راستي بانگ برآورم مطلوب خود را به تمامي يافتم. سعادت همين جاست و همگي ما بدون استثنا در تمناي سعادتيم. سعادت حقيقي آن است كه در حقيقت به وجد آييم و سرمستي از حقيقت، همانا سروري است كه در تو مي يابم.»7
2-4. هدف و معناي زندگي در دوران مدرن
نيچه
نيچه از جمله متفكراني است كه قبل از هر چيز با اعلام «مرگ خدا»، ريشه ي ماوراء الطبيعه را قطع كرد و تمام آموزه هايش، حول محور همين انديشه ي ماوراء الطبيعي رقم خورد و به همين دليل است كه با داشتن اين ديدگاه خاص، ماده باورانه اعلام مي دارد: «روزگاري انكار خدا بدترين انكار و گناه بود، اما خدا مرد و در پي آن منكران حيز فنا شدند و اينك انكار زمين، گناهي بس عظيم است.»8
او بهترين نوع زندگي را فقط در رويارويي كامل با خدا و نابودي مطلق آن مي داند. وقتي مي گويد: «آيا هنوز صداي گوركناني كه قبر خدا را مي كنند، نمي شنويم؟ آيا نمي توانيم بوي پوسيدگي تقدس را استشمام كنيم؟ مقدس ترين و قدرت مند ترين چيز در دنيا زير چاقوهاي ما به خون غلطيد. آيا هرگز در تاريخ چنين كار بزرگي انجام گرفته است؟»9
بنابراين، در فلسفه ي نيچه، زندگي محوريت دارد. او زندگي را برترين ارزش مي داند و از نابود شدن در راه عشق به زندگي نمي هراسد: «من براي زندگي ، هيچ هدفي بالاتر از نابود شدن نمي بينم، نابود شدني كه بعد از صرف تمام نيروهاي ذهني پيش آمده باشد و با كوششي در جهت احراز عظمت.»10
2-5. هدف و معناي زندگي در عالم اسلام
2-5-1. كندي
وي را چون اولين فيلسوف عرب مسلمان است كه به مطالعه ي علم فلسفه پرداخت، فيلسوف العرب مي نامند. با وجود وي بود كه فلسفه به عنوان بخشي از فرهنگ اسلامي شناخته شد. وي به توافق ميان فلسفه و دين قائل است و از جمله اعتقاد به اين كه وحي پيامبري و حقيقت فلسفه با يكديگر سازگارند. او فلسفه را شامل معرفت حقيقت اشياء و شامل اخلاق هم مي داند و معتقد است كه هدف نهايي فيلسوف در علم نظري، كسب حقيقت و در شناخت علم عملي، هماهنگي رفتار با حقيقت است. رفتار انسان كه در قالب فضايل و يا رذايل اخلاقي نمودار مي گردد، توسط پيامبران به صورت امر به فضايل مورد قبول خداوند و نهي از رذايل كه نقطه ي مقابل آن است، اعلام شده است.
وي براي نفس ارزش فراواني قائل است و آن را نوري از انوار الهي مي داند و معتقد است كه اگر از اين كالبد مادي شهوات فاصله بگيرد، به هر آن چه در جهان است آگاه مي شود. تزكيه ي نفس و فضيلت مند شدن در نظر او يگانه راه رسيدن به كمال و معرفت و در نتيجه سعادت واقعي است. وي فضائل را به حكمت و شجاعت و عفت و عدل تقسيم كرده و فضيلت واقعي را حد وسط بين افراط و تفريط مي داند.11
2-5-2. ملاصدرا
از آن جا كه ملاصدرا شناخت انسان را اصل و پايه ي معارف مي داند، دستيابي به معنا و هدف زندگي را تنها از راه شناخت حقيقت انسان امكان پذير مي داند. انسان تركيبي از طبيعت و ماوراء طبيعت است. حقيقت انسان را جزء طبيعي او نمي سازد، بلكه آن ابزاري است براي نفس، مادام كه تعلقش به طبيعت قطع نشده است.
ملاصدرا زندگي را نعمت الهي مي داند. انسان حيات را از خداوند دريافت كرده و آن را به او بر مي گرداند؛ يعني هدف و غايت انسان، مانند غايت ساير ممكنات، رجوع به خداوند است. اما انسان كه از ميان ديگر ممكنات به ويژگي هايي ممتاز است، سير او به سوي خدا با اراده ي تحت تدبير عقل انجام مي پذيرد. انسان در حركت استكمالي خود در قوه ي نظري و عملي، به كمال و سعادت خويش دست مي يابد. او در اين راه از نعمت هايي برخوردار است كه آن نعمت اصلي يعني حيات به آن ها محفوف گشته تا با بهره گيري از آن ها به هدف خويش نايل شود.
نعمت ها به تبع وجود تركيبي انسان از ماده و معنا، به نعمت مادي و معنوي تقسيم مي شوند. از آن جا كه فلسفه ي وجودي نعمت، بهره گيري از آن در جهت رسيدن به سعادت برتر است، بنابراين، نعمت ها را مي توان اهداف متوسط در جهت نيل به هدف ايده آل محسوب كرد. از اين رو همان گونه كه ملاصدرا در شمارش نعمت ها، بدن و امور بدني، (سلامتي، قدرت، زيبايي، طول عمر) و نيز مال و ثروت، اهل و عشيره و امثال اين امور مادي دنيوي را نعمت شمرده و مطلوب دانسته است، سزاوار است براي به دست آوردن و حفظ آن ها تلاش كرد تا ابزار و كمك راه انسان در نيل به هدف غايي و وصال الهي قرار گيرند.12
3. زندگي نامه
در اين بخش مروري كوتاه داريم بر زندگي نامه دو فيلسوف بزرگوار، فارابي و علامه طباطبايي تا بيشتر اين دو فيلسوف را بشناسيم و تأكيد بيشتر بر مقامات علمي اين دو فيلسوف است. با توجه به سير تاريخي اين دو فيلسوف، ابتدا زندگي نامه ي فارابي و بعد هم علامه طباطبايي بيان مي شود:
3-1. زندگي نامه فارابي
در ابتدا اين نكته را متذكر مي شوم كه: از زندگي فيلسوف بزرگوار، فارابي اطلاعات كمي در دسترس است و آن مقدار اطلاعات مختصري هم كه در دسترس است بيشتر مرهون تذكره نويسان قرون وسطاي عرب زبان است. نخستين شرحي كه در كتاب الفهرست ابن نديم آمده است، فقط اطلاعات اندكي در مورد زندگي فارابي به دست مي دهد، آثار بعدي به اين مقدار اندك، فهرست هاي مفصلي از آثار، اطلاعاتي راجع به استادان و شاگردان او و نيز حكايات بعضاً مشكوك و غير قابل اعتمادي از او را مي افزايند.13
ابو نصر محمد بن محمد بن طرخان بن اوزلغ فارابي (259- 339) از خانداني فارسي و بنيان گذار فلسفه در سرزمين اسلام كه او را استاد دوم (المعلم الثاني) خوانده‏اند، از پايه‏ گذاران فلسفه خاوري ايران‏ شهر است و ميان انديشه الهي اسلامي و فرهنگ كهن ايراني و دانش يوناني و عرفان گنوستيك اسكندراني آشتي داده و به ويژه در فلسفه اخلاقي و سياسي كوشيده است كه به نوشته ابن باجه و ابن رشد از اين سه سرچشمه سيراب گرديد.
او به گواهي نوشته خودش و به نوشته خطابي، جز زبان عربي كه كتاب هاي خود را به رواني به اين زبان نوشته است، به زبان هاي يوناني و فارسي و سغدي و سرياني آشنا بوده و در كتاب منطق خود، دو واژه فارسي دبيران «انجيزج، اوارج- انگيزك، آوردگ» را به كار برده است. او دستور زبان يوناني و عربي را هم مي ‏دانسته و توانسته است كه در منطق و اخلاق و سياست و موسيقي و فلسفه، نگارش هاي شيوا و روشني از خود به يادگار بگذارد.
پس، سخنان او را ريشه و پايه انديشه‏هاي ابن سينا و ابن باجه و ابن رشد و ابن طفيل و سهروردي مي ‏توان دانست و او را پيشوا و بزرگ فيلسوفان عربي نويس مي توان خواند.
ابن سبعين صوفي فيلسوف (613- 668) او را از ميان دانشمندان خاور زمين از هوشمند ترين و آشناترين آنان به دانش هاي كهن و ديرينه به شمار آورده تا به جايي كه ديگران، هيچ‏ گاه به او نرسيده بودند. ابن خلكان او را از بزرگ ترين دانشمندان پس از ارسطو بر شمرده است.
او با اين كه از دانش هاي روزگار خود آگاه بوده است، گويا به سه دسته از آن ها بيشتر پرداخته و نوشته‏ هاي او در اين سه دسته بيشتر براي ما مانده است:
نخست اخلاق و سياست كه در آن نزديك به دوازده رساله از او به ما رسيده است و او در آن ها گذشته از دو مسأله اصلي اين دو دانش كه همان قانون‏ گذاري و شناخت آيين‏ گزار باشد از يك سوي و داوري و رفتار آموزي از سوي ديگر به مسائل تاريخ انديشه‏ هاي فلسفي و كلامي و روش سنجش فلسفي و پيدايش زبان و فرهنگ اجتماعي نيز پرداخته و در اين باره نكته ‏هايي آورده كه عامري و ابن سينا و ابن رشد و عبد اللطيف بغدادي و ابن هندي نگارنده جمل الفلسفة و لوكري نگارنده بيان الحق بضمان الصدق و قطب شيرازي در درة التاج لغرة الدباج و خواجه طوسي در اخلاق ناصري از او برگرفته‏اند. او در الجمع بين الرأيين و الحروف و الالفاظ و احصاء العلوم نيز به بسياري از مسائل سياست و اخلاق اشاره كرده است.
دوم موسيقي كه او به پيروي از ينقوماخوس گراسيني و يعقوب كندي ابو الطيب سرخسي، الموسيقي الكبير و الايقاع و احصاء الايقاعات ساخته و در اينها از روش يوناني پيروي كرده و واژه‏ هاي يوناني هم آورده است.
سوم منطق كه بدان گويا بيشتر پرداخته و چهل و هشت عنوان كتاب هاي منطقي او در فهرست ها ياد شده و در نسخه ‏هاي ايراني و دمشقي نوشته‏ هاي او پاره‏اي از آن ها مانده است.‏14
فارابي در انواع علوم بي همتا بود؛ چنان كه در هر علمي از علوم زمان خويش استاد شد و كتابي نوشت. از كتاب هاي او كه به ما رسيده و هم چنين از كتاب هاي او كه از ميان رفته و تنها نامي از آن ها در كتب تاريخ و فلسفه باقي مانده، معلوم مي شود كه در علوم زبان و رياضيات و كيميا و هيأت و علوم نظامي و موسيقي و طبيعيات و الاهيات و علوم مدني و فقه و منطق، تبحر داشته. درست است كه كندي، نخستين فيلسوف عرب است كه راه را گشود، ولي او نتوانست مكتب فلسفي تأسيس كند و ميان مسائل مورد بحث، و حدتي ايجاد كند، اما فارابي كه به قول ابن خلكان بزرگ ترين فلاسفه اسلام است، علي الإطلاق توانست مكتبي كامل تأسيس كند. او در عالم اسلام همان نقشي را داشت كه «فلوطين» در فلسفه غرب داشت. ابن سينا او را استاد خود مي داند و ابن رشد و ديگر حكماي اسلام، شاگرد او بودند و به حق او را بعد از ارسطو كه ملقب به معلم اول بود، «معلم ثاني» لقب دادند.
فارابي متأثر از اوضاع و احوال زمان، در پي چاره جويي بر مي آيد. قصد او نه تنها انتقال علوم يوناني به جامعه مسلمانان، بلكه پايه ريزي علوم اسلامي به قدرت فكر و انديشه بود. از اين رو فرق عمده فارابي و اسحاق كندي در اين است كه كندي صرفا آثار ارسطو را نقل مي كرد يا بر آنها حاشيه مي زد، ولي فارابي اين آثار را پالايش مي كرد و سره را از ناسره باز مي شناخت و آن چه موافق با دين اسلام بود، اخذ مي نمود و پرورش مي داد و مخالف دين را رها مي كرد. با اين جهت است كه او را مؤسس فلسفه اسلامي لقب داده اند.15
3-2. زندگي نامه علامه طباطبايي
علامه، سيد محمد حسين طباطبايي، فرزند سيد محمد قاضي طباطبايي، در روز 29 ذي ‏حجه سال 1321 ق. برابر با اسفند سال 1282 ش. در شهر تبريز، در خانداني كه به علم و فضل و پارسايي شهره بودند، ديده به جهان گشود. نسب وي، از طرف پدر، به حضرت امام حسن مجتبي( ع) و از طرف مادر، به حضرت امام حسين( ع) مي ‏رسد. در پنج سالگي، مادر را و در نه سالگي، پدر را از دست داد و وصي پدرش، مرد و زني را به پرستاري از او و تنها برادرش، سيد محمد حسن گمارد. نه ساله بود كه در كنار برادر، به آموختن قرآن و كتب مقدماتي، مانند«گلستان»، «بوستان»، «نصاب الصبيان»، «اخلاق ناصري»، «انوار سهيلي»، «تاريخ عجم»، «منشآت امير نظام» و«ارشاد الحساب»، در نزد اديبي لايق، به نام شيخ محمد علي سرائي پرداخت و همه اين ها را در مدت شش سال( از سال 1290 ش. تا سال 1296 ش.) فراگرفت؛ علاوه بر اين ها زير نظر استاد ميرزا علينقى خطاط، به يادگيري فنون خوش‏ نويسي همت نهاد.16
اما در مورد فعاليت هاي علمي ايشان بايد گفت از درخشان ترين چهره هاي پيش تاز در ميدان تحقيق و تعليم دو قرن اخير، استاد عظيم الشأن، حضرت آية الله سيد محمد حسين طباطبايي بودند.
سخن گفتن درباره شخصيتي كه جهان اسلام، مرهون تحقيقات تفسيري و عرفاني وي مي باشد، در خور كسي نيست.
علامه طباطبايي چشمه جوشاني بود كه در صحنه روحانيت شيعه جاري شد و تشنگان حقيقت را سيراب كرد. او آفتاب درخشاني بود كه در آسمان اسلام طلوع كرد و تيرگي هاي شبهه ها و اوهام را برطرف كرد. به حق بايد ايشان را بزرگ ترين افتخار حوزه علميه قم، بلكه بزرگ ترين شخصيت علمي جهان



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید