دانشگاه قم
دانشکده الهيات و معارف اسلامی
پايان نامه کارشناسی ارشد
رشته فلسفه و کلام اسلامی
عنوان:
بررسی و تبيين تطبيقی عليّت از ديدگاه ابن‌رشد و غزالی با تأکيد بر نقدهای غزالی بر ابن‌سينا
استاد راهنما:
دکتر حبيب الله دانش شهرکی
نگارنده:
مجتبی آصفی
بهمن 1393
بسم الله الرحمن الرحیم
دانشگاه قم
دانشکده الهيات و معارف اسلامی
پايان نامه کارشناسی ارشد
رشته فلسفه و کلام اسلامی
عنوان:
بررسی و تبيين تطبيقی عليّت از ديدگاه ابن‌رشد و غزالی با تأکيد بر نقدهای غزالی بر ابن‌سينا
استاد راهنما:
دکتر حبيب الله دانش شهرکی
نگارنده:
مجتبی آصفی
بهمن 1393
تقديم به:
پدر و مادر عزیز و مهربانم که در سختی‌ها و دشوار‌ی‌های زندگی همواره یاوری دلسوز و فداکار و پشتیبانی محکم و مطمئن برایم بوده‌اند.
معلمان دلسوز و اساتید بزرگوارم از آغاز تحصیل تا کنون.
تشکر و قدردانی
حمد و سپاس خدای را که توفیق کسب دانش و معرفت را به ما عطا فرمود. لازم می‌دانم از تمامی اساتید گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشکده‌ی الهیات دانشگاه قم که در طول سالیان گذشته این جانب را در تحصیل علم و معرفت و فضائل اخلاقی یاری نموده‌اند تشکر و سپاسگزاری نمایم. شايسته است که از تلاش‌ها و زحمات استاد ارجمند راهنما دکتر حبيب الله دانش شهرکی که در تهيه‌ی اين پژوهش، ياری‌گر اين حقیر بودند نیز به طور ويژه تشکر و قدردانی نمايم. از خداوند متعال توفيق روزافزون را برای ایشان و دیگر اساتید بزرگوار گروه فلسفه و کلام دانشگاه قم خواستارم.
چکيده
اصل عليّت و فروع آن یکی از مهم‌ترین مباحث فلسفی است که در طول تاریخ چالش‌هایی را میان حکما و متکلمین ایجاد کرده است. یکی از مهم‌ترین چالش‌ها، اشکالاتی است که غزالی پیرامون علیّت مطرح کرده است. در نگاه اول ممکن است به نظر آید متکلمی چون غزالی مخالف مطلق بحث عليّت است. اما می‌توان گفت او اصل عليّت را پذیرفته ولی آن را در موجودات عالم جسمانی جاری ندانسته و تنها آن را در رابطه‌ی بین خداوند و موجودات می‌پذیرد. البته در این پژوهش این نکته درباره‌ی غزالی بررسی خواهد شد که آیا از نظر منطقی می‌توان ضرورت علّی را منکر بود و به عليّت هر چند در حد رابطه‌ی خدا و مخلوقاتش معتقد شد؟ از دیگر سو یکی از فیلسوفانی که به پاسخ‌گویی‌ به غزالی می‌پردازد ابن‌رشد است که در مقام فیلسوفی ارسطویی و مسلمان با چالش‌های غزالی روبرو می‌شود. ابن‌رشد معتقد است که حذف عليّت نتیجه‌ای جز حذف عقل و برهان نخواهد داشت. هر چند غزالی از تالی فاسدهایی همچون نفی قدرت مطلقه‌ و اختیار خداوند و هچنین نفی صانعیت خداوند برای قبول ضرورت علّی نام می‌برد اما در مقابل ابن‌رشد با بیان ارتباط عليّت با مواردی همچون حکمت الهی و علم و همچنین اثبات خداوند سعی در اثبات عليّت دارد. ابتدا به ذکر کلیاتی از بحث عليّت و فروع آن که عمدتاً بر اساس نظرات ابن‌سینا در این بحث می‌باشد، پرداخته و سپس در فصل دوم به تقرير نظرات غزالی و انتقادات وی به ابن‌سینا در این بحث پرداخته‌ایم. در فصل سوم نیز به تقریر پاسخ‌ها و نظرات ابن‌رشد در بحث عليّت و فروع آن پرداختیم. در انتها یعنی در فصل چهارم نیز بعد از تحلیل نظرات غزالی و ابن‌رشد، به داوری میان این دو متفکر جهان اسلام پرداخته‌ایم. به نظر می‌رسد ابن‌رشد در تحلیل عليّت و برخی فروع آن موفق‌تر از غزالی عمل کرده است ولی در این توفیق به ابن‌سینا نمی‌رسد و غزالی نیز نه تنها نتوانسته نظریه‌ی تمام و کاملی را در باب هستی‌شناسی عليّت ارائه دهد بلکه در درهم شکستن نظام فلسفی سینوی نیز ناموفق بوده است.
کليدواژه‌ها
عليّت، ضرورت علّی و معلولی، عادت ‌الله، غزالی، ابن‌رشد،

عنوان فهرست مطالب صفحه
مقدمه1
1. بيان مسأله1
2. اهميت موضوع2
الف) عليّت و اثبات حقايق عينی2
ب) عليّت و استدلال3
ج) عليّت و اثبات خداوند3
د) عليّت و علم4
3. اهداف پژوهش5
الف) منظور از «تطبيق» در اين پژوهش5
ب) عليّت6
4. سؤالات پژوهش6
الف) سوالات اصلي6
ب) سؤالات فرعی7
5. فرضيه‌های پژوهش7
الف) فرضيه‌های اصلی7
ب) فرضيه‌های فرعی8
6. روش پژوهش8
7. تاريخچه و سابقه‌‌ی پژوهش8
فصل اول: کليات11
1-1. واژه‌شناسی12
1-1-1. مفهوم لغوی علّت12
1-1-2. معانی اصطلاحی علّت در فلسفه12
1-2. اقسام علل15
1-2-1. علل چهارگانه15
1-2-1-1. علل ماهيت16
1-2-1-2. علل وجود16
1-2-2. علّت تامّه و علّت ناقصه18
1-2-3. علّت بسيط و مركب18
1-2-4. علّت بي‌واسطه و باواسطه18
1-2-5. علّت انحصاري و جانشين‌پذير18
1-2-6. علّت داخلي و خارجي19
1-2-7. علّت حقيقي و اعدادي19
1-2-8. علّت مقتضي و شرط19
1-3. منشاء تصور عليّت20
1-3-1. نظريه‌ي عقل‌گرايان20
1-3-2. نظريه‌ي حس‌گرايان21
1-4. اصل عليّت24
1-4-1. بديهی بودن اصل عليّت24
1-5. فروع اصل عليّت25
1-5-1. تلازم علّت و معلول يا اصل ضرورت علّی25
1-5-1-1. اثبات «اگر علّت تامه موجود باشد، معلول حتماً موجود است.» 26
1-5-1-2. اثبات «هرگاه معلول موجود باشد، وجود علّت آن واجب و ضروری است.» 27
1-5-2. تقارن يا تقدّم علّت بر معلول28
1-5-3. اصل سنخيّت علّت و معلول31
1-5-4. از علّت واحد جز معلول واحد صادر نمی‌شود33
1-5-4-1. مراد از واحد اول در اين قاعده34
1-5-4-2. مجرای قاعده‌ی الواحد36
1-5-4-3. آيا واحد از طرف علّت با واحد از طرف معلول يکی است؟37
1-5-4-4. مراد از صدور در قاعده‌ی الواحد38
1-5-4-5. ارتباط قاعده‌ی الواحد با اصل سنخيت بين علّت و معلول39
1-5-5. ملاک نيازمندی معلول به علّت39
1-5-6. بقاء معلول هم نيازمند به علّت است42
1-5-7. بطلان دور43
1-5-8. بطلان تسلسل44
1-5-8-1. برهانی بر محال بودن تسلسل در ناحيه‌ی علّت‌ها46
1-5-9. بطلان اتفاق47
1-5-10. در عدم، عليّت نيست50
فصل دوم: ديدگاه غزالی درباره‌ی عليّت51
2-1. معرفی اجمالی غزالی52
2-1-1. زندگی‌نامه52
2-1-2. مراحل فکری غزالی54
2-1-3. مهم‌ترين آثار غزالی55
2-2. مکتب اشعری، خاستگاه فکری غزالی57
2-3. عليّت در مکتب اشاعره58
2-3-1. نظريه‌ی ابوالحسن اشعری (324 ه‍..ق)58
2-3-2. نظريه‌ی تفتازانی (م793 ه‍..ق)58
2-3-3. نظريه‌ی قاضی عضدالدين ايجی (م756 ه‍..ق)59
2-3-4. ديدگاه اشاعره درباره‌ی «قاعده‌ی ضرورت علّی»59
2-3-5. انگيزه‏های اشاعره از بيان نظريه‌ی عادت60
2-3-6. اشاعره و سنخيت62
2-3-7. اشاعره و عليّت63
2-4. تحليل عليّت در ارتباط با ضرورت و سنخيت64
2-5. ديدگاه غزالی درباره‌ی عليّت66
2-5-1. غزالی و اصل عليّت عامه67
2-5-1-1. انواع روابط ميان اشياء از نظر غزالی67
2-5-1-1-1.عدم ارتباط ميان دو شی‌ء67
2-5-1-1-2. ارتباط ميان دو شی‌ء68
الف- رابطه‌ی تکافؤ و تضايف68
ب- رابطه‌ی شرط با مشروط68
ج- رابطه‌ی اقترانی69
2-5-1-2. اقسام سه‌گانه‌ی «سبب» از نظر غزالی71
2-5-1-2-1. اسباب قطعی71
2-5-1-2-2. اسباب ظنی72
2-5-1-2-3. اسباب وهمی73
2-5-1-3. اقسام سه‌گانه‌ی ديگر «سبب» از نظر غزالی74
2-5-1-3-1. سبب [علّت] حسی74
2-5-1-3-2. سبب فقهی74
2-5-1-3-3. سبب عقلی75
2-5-1-4. شواهدی ديگر از معنای عليّت در آثار غزالی76
2-5-2. تحليل عليّت فلسفی بوسيله‌ی غزالی77
2-5-3. تحليل «ضرورت» از نظر غزالی78
2-5-4. غزالی و نفی ضرورت علّی79
2-5-4-1. اقسام محال حقيقی [ذاتی] از نظر غزالی79
2-5-4-1-1. نفی بديهيات عقلی80
2-5-4-1-2. نفی هر چيزی كه متضمن مفهوم شی است80
2-5-4-1-3. قلب اجناس بدون وجود ماده مشترك80
2-5-5. تعريف و جايگاه نظريه‌ی عادت در تفکر غزالی84
2-5-5-1. «عادت» توجيهی برای نظم موجود در طبيعت85
2-5-5-3. ارتباط تجربه و عادت از ديدگاه غزالی87
2-5-5. نظر غزالی درباره‌ی سنخيت88
2-5-6. دلايل غزالی در نفی ضرورت علّی89
2-5-6-1. وقوع و امکان معجزه89
2-5-6-2. قدرت مطلق الهی91
2-5-6-3. اثبات معاد جسمانی92
2-5-6-4. اثبات اختيار الهی92
2-5-6-5. اثبات صانع بودن خداوند نسبت به جهان93
2-5-7. بررسی تحليل فلاسفه از حيث فاعل نزد غزالی94
2-5-8. اشکالات غزالی به ابن‌سينا در بحث عليّت95
2-5-8-1. ملاک نياز به علّت حدوث است، نه امکان97
2-5-8-2. نفی عليّت در طبايع و اجسام97
2-5-8-3. نظام عليّت ناسازگار با توحيد افعالی97
2-5-8-4. نفی سنخيّت در عليّت98
2-5-8-5. نفی ضرورت عليّت98
2-5-8-6. بطلان «قِدَم عالم»99
2-5-8-7. انتقاد غزالی به ابن‌سينا در بحث معاد جسمانی100
2-5-8-8. تناقض اصل عليّت با صانع و فاعل بودن خداوند100
2-5-8-9. قاعده‌ی الواحد مسأله‌ی ديگر مورد اختلاف غزالی و ابن‌سينا101
2-5-9. انسجام يا عدم انسجام آرای غزالی درباره‌ی عليّت101
2-5-9-1. ديدگاه اول؛ ديدگاه جانبدارانه102
2-5-9-2. ديدگاه دوم؛ پذيرش عدم انسجام آرای غزالی درباره‌ی عليّت104
2-5-9-3. داوری درباره‌ی دو نظريه‌ی فوق104
2-5-9-3-1. تقرير نظام فيض توسط غزالی106
فصل سوم: ديدگاه ابن‌رشد درباره‌ی عليّت111
3-1. معرفی اجمالی ابن‌رشد112
3-1-1. زندگی‌نامه112
3-1-2. آثار و آرا114
3-1-3. فلسفه‌ی ابن‌رشد، تحت تأثير ارسطو115
3-2. رويارويی ابن‌رشد و غزالی117
3-2-1. ويران‌سازی غزالی و کتاب وی117
3-2-2. تکفير فلاسفه توسط غزالی و جواب ابن‌رشد118
3-3. عليّت از نظر ابن‌رشد119
3-3-1. مروری اجمالی بر مسأله‌ی هفدهم تهافت التهافت120
3-3-2. ابن‌رشد و رابطه‌ی ضروری بين علّت و معلول122
3-3-3. نقدهای ابن‌رشد به غزالی124
3-3-3-1. عليّت و اثبات خداوند124
3-3-3-2. عليّت و سنت الهي در جهان125
3-3-3-3. عليّت و حكمت الهی126
3-3-3-4. عليّت و شناخت خدا128
3-3-3-5. عليّت و عقل129
3-3-3-6. عليّت و علم حقيقی (حد و برهان) 130
3-3-3-7. نفی قول به عادت132
3-3-3-8. عليّت و تمايز اشياء از يكديگر135
3-3-3-9. مجهول بالطبع ماندن اشياء135
3-3-3-10. عليّت و نفی اتفاق136
3-3-3-11. نفی عليّت، ايجاد شكّاكيت138
3-3-3-12. انتقاد ابن‌رشد نسبت به پاسخ غزالی140
3-3-4. معجزه از نظر ابن‌رشد141
3-3-5. انتقادهای ابن‌رشد از ابن‌سينا و بازگشت او به فلسفه‌ی ارسطو143
3-3-5-1. نفی قاعده‌ی الواحد و صدور عقل‌ها توسط ابن‌رشد146
3-3-5-2. انتقاد ابن‌رشد از نظريه‌ی «فيض» يا «صدور»151
3-3-5-2-1. نظر ابن‌رشد درباره‌ی علّت کثرت‌ در جهان‌ هستی‌155
3-3-5-3. منشاء پيدايش جهان156
3-3-5-4. جماد را نيز می‌توان فاعل ناميد158
3-3-5-5. تقسيم علّت فاعلی158
3-3-5-6. تعريف فاعل [علت فاعلی] 158
3-3-5-7. معلول در چه چيزی به علّت نيازمند است؟159
3-3-5-8. تأخر معلول از علّت162
3-3-5-9. نياز هر متحرکی به محرک، يک اصل يقينی و عام نيست162
3-3-5-10. تأثير حقيقي علل و عوامل مادی163
3-3-5-11. نقش علل فاعل الاهی164
3-3-5-12. امکان که زمينه ساز ايجاد است يک حقيقت عيني است164
فصل چهارم: تحليل نظرات غزالی و ابن‌رشد و نتيجه‌گيری166
4-1. تحليل نظرات غزالی و ابن‌رشد167
4-1-1. اصل عليّت عامه167
4-1-1-1. تحليل نظرات غزالی167
4-1-1-2. تحليل نظرات ابن‌رشد168
4-1-2. اصل ضرورت علّی و معلولی169
4-1-2-1. تحليل نظرات غزالی169
4-1-2-1-1. نقد نظريه‌ی عادت غزالی172
4-1-2-2. تحليل نظرات ابن‌رشد174
4-1-3. اصل سنخيّت ميان علّت و معلول174
4-1-4. معجزه و عليّت174
4-1-4-1. تحليل نظرات غزالی175
4-1-4-2. تحليل نظرات ابن‌رشد176
4-1-5. تعريف فاعل177
4-1-5-1. تحليل نظرات غزالی177
4-1-5-2. تحليل نظرات ابن‌رشد178
4-1-6. قاعده‌ی الواحد178
4-1-6-1. تحليل نظرات غزالی178
4-1-6-2. تحليل نظرات ابن‌رشد179
4-1-7. ملاک نياز معلول به علّت180
4-1-7-1. تحليل نظرات غزالی180
4-1-7-2. تحليل نظرات ابن‌رشد181
4-1-8. حدوث و قدم عالم183
4-1-8-1. تحليل نظر غزالی در بحث حدوث و قدم عالم183
4-1-8-2. تحليل نظر ابن‌رشد در بحث حدوث و قدم عالم184
4-1-9. جدال غزالی و ابن‌رشد با ابن‌سينا186
4-1-9-1. تحليل جدال غزالی با ابن‌سينا186
4-1-9-2. تحليل جدال ابن‌رشد با ابن‌سينا188
4-2. اشتراک نظرات غزالی و ابن‌رشد189
4-2-1. انتقاد به ابن‌سينا189
4-2-2. عدم تبيين مناسب از ارتباط معجزه و عليّت190
4-2-3. رد قاعده‌ی الواحد190
4-2-4. اثبات عليّت در رابطه‌ی بين خداوند و معلولات190
4-3. اختلاف نظرات غزالی و ابن‌رشد190
4-3-1. اصل عليّت عامه190
4-3-2. ضرورت علّی و معلولی191
4-3-3. سنخيّت علّت و معلول191
4-3-4. تعريف فاعل191
4-3-5. ملاک نياز معلول به علّت191
4-3-6. قدم زمانی عالم191
4-3-7. رابطه‌ی ضرورت علّی و صانع بودن خدا191
4-3-8. ابن‌رشدِ ذات گرا و غزالیِ نوميناليست192
4-4. خاتمه؛ داوری در جدال غزالی و ابن‌رشد در بحث عليّت و فروع آن193
4-4-1. داوری ميان غزالی و ابن‌رشد در بحث عليّت عامه193
4-4-2. داوری ميان غزالی و ابن‌رشد در بحث ضرورت علّی و معلولی193
4-4-3. داوری ميان غزالی و ابن‌رشد در بحث معجزه193
4-4-4. داوری ميان غزالی و ابن‌رشد در تعريف فاعل194
4-4-5. داوری ميان غزالی و ابن‌رشد در بحث قاعده‌ی الواحد194
4-4-6. داوری ميان غزالی و ابن‌رشد در بحث ملاک نياز معلول به علّت194
4-4-7. داوری ميان غزالی و ابن‌رشد در بحث حدوث و قدم عالم194
4-4-8. داوری ميان غزالی و ابن‌رشد در جدال با ابن‌سينا195
4-4-9. نتيجه‌ی کلی پژوهش195
4-4-10. يافته‌های پژوهش و آزمون فرضيه‌ها197
فهرست منابع و مآخذ201

مقدمه
1. بيان مسأله
از مشتركات هر نظام فلسفي بحث از علّت و معلول است، كه هر فيلسوفي بسته به مباني خود به بحث و بررسي در اين موضوع مي‌پردازد. اين قاعده و لوازم آن در طول تاريخ از سوي فلاسفه و متفكرين گوناگون مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. نقش بحث علیّت در علوم مختلف و فلسفه به حدي است كه مي‌توان گفت مبناي تمام علوم طبيعي و حتي ديني در اين اصل ‌باشد. اهميت بحث عليّت تا جايي است كه ارسطو، فلسفه را به علم العلل تعريف كرده است. اولين منكران عليّت را هم مي‌توان سوفسطاييان دانست. هيوم هم در عالم فلسفه‌ي غرب منكر اين اصل شده است. در عالم اسلام نيز رويكردهاي متفاوتي در قبال اين اصل اتخاذ شده است؛ از يک سو فلاسفه‌ي مسلمان با اثبات و قبول اصل عليّت و ضرورت علّي و معلولي، كه مفاد اصلي اين قاعده تلازم ضروري ميان علّت و معلول است، نظام فلسفي خود را تبيين كرده‌اند، و از سوي ديگر چهره‌هاي شاخصي همچون بزرگان اشاعره مانند ابوحامد محمد غزالي و فخررازي، به مخالفت با اين اصل پرداخته‌اند.
محور اصلي اين پژوهش نقد، بررسي و تبيين مقايسه‌ای نظريات محمد بن احمد بن رشد اندلسي معروف به ابن‌رشد، از فلاسفه‌ي مسلمان قرن ششم هجري، به عنوان چهره‌اي كه رويكردي مشائي دارد و يكي از بزرگان اشاعره يعني ابوحامد محمد غزالي معروف به امام محمد غزالي با تأکيد بر نقدهاي غزالي بر ابن‌سينا در بحث عليّت و لوازم آن است، که در راستاي نيل به اين هدف ابتدا به ذکر کلياتي از مفهوم علّت و معلول پرداخته و سپس به تببين جنبه‌هاي مخالفت غزالي با عليّت و نظرات وي در اين باب پرداخته‌ايم. برای درک بهتر نظرات غزالی بررسي نظرات ابن‌سينا نيز ضروري مي‌نمود که برای دریافت نظرات ابن‌سینا سعی شده است که فصل اول این پژوهش یعنی کليات بر اساس نظرات ابن‌سینا باشد. در آخر نیز نظرات و دفاعيات ابن‌رشد را در بحث عليّت مطرح کرده و در پايان نتيجه‌گيري از اين جدال ارائه کرده‌ايم. اما چرا غزالی و ابن‌رشد؟
غزالی یکی از بزرگ‌ترین متکلمان اشعری است که هم در تبیین و تفسیر نظریه‌ی «عادت‌الله» اشاعره بیش‌ترین نقش را داشته و هم در نقد آرای فلاسفه درباره‌ی عليّت، بالاخص عنصر ضرورت علّی بیش‌ترین تلاش را کرده ‌است. در تبیین نظریه‌ی اشاعره درباره‌ی عليّت، همه‌ی متکلمان اشعری بعد از غزالی، بدون شک وام‌دار او هستند. اگر نگوییم مهم‌ترین نقدها را به علیّت در طول تاریخ غزالی انجام داده‌ است، بی‌تردید یکی از مهم‌ترین متفکرینی است که به این موضوع وارد شده و با نقدهای خود سعی در فرو ریختن بنیان فلسفه‌ی مشاء داشته است. ابن‌رشد نیز در مقام فیلسوفی ارسطویی و مسلمان در تهافت‌التهافت با چالش‌های غزالی روبرو می‌شود و به جهت دفاع از آرای فلاسفه تبیین خود را از عليّت فلسفی ارائه داده است. به نظر می‌رسد بررسی نظرات این دو متفکر پیرامون مسأله‌ی عليّت و فروع آن، گامی مهم در تبیین این مسأله باشد. امید است که بتوانیم در این پژوهش، گامی هر چند کوچک در راستای این هدف برداریم.
2. اهميت موضوع
اصل عليّت به عنوان یک اصل کلّی و عام، مورد استناد همه‌ی علومی است که درباره‌ی موضوعات حقیقی بحث می‌کند. از سوی دیگر کلّیت و قطعيّت هر قانون علمی، مرهون قوانین عقلی و فلسفی عليّت است و بدون آنها نمی‌توان هیچ قانون کلّی و قطعی در هیچ علمی به اثبات رسانید.1
برای درک بهتر اهمیت مبحث علیّت به موارد ذیل می‌توان اشاره کرد:
الف) عليّت و اثبات حقايق عينی
اثبات وجود حقیقی اشیاء عینی و خارج از نفس، مرهون اصل علیّت است و بدون آن راهی برای اثبات حقایق عینی باقی نمی‌ماند. همچنین اثبات مطابقت ادراکات با اشیاء خارجی نیازمند به قوانین فرعی علیّت است.
توضیح اینکه تصدیق واقع عینی جهان هستی، اگر چه امری قطعی و ضروری است و نیازمند به دلیل نیست، اما این تصدیق ضروری فقط به وجود اجمالی جهان هستی نظر دارد. اینکه هر احساسی، واقعیت عینی دارد، از راه ضرورت حاصل نمی‌شود، لذا باید آن را اثبات نمود. اگر علیّت و نظام علّی و معلولی را نپذیریم اثبات چنین امری ممکن نیست؛ زیرا صورت‌هایی که در ذهن تحت شرایط خاصی پدید می‌آیند، ثابت می‌کنند که علّتی از خارج سبب پیدایش آنها شده است. اگر مبداء علیّت نباشد احساس و یا وجود شیء در حس نمی‌تواند وجود واقع عینی را که در قلمرو دیگری موجود است، کشف نماید.2
ب) عليّت و استدلال
مبداء علیّت تنها مبدئی است که کلیه‌ی کوشش‌ها در راه استدلال، در کلیه‌ی قلمروهای فکری انسان بکار برده می‌شود، بر آن متوقف است. زیرا غرض از استدلال اثبات امری است که ثابت نشده است. بنابراین دلیل، علّت و واسطه در اثبات است و چیزی را که مجهول است، معلوم می‌گرداند. اگر رابطه‌ی علیّت و معلولیت را درک نکنیم از هیچ استدلالی نمی‌توانیم نتیجه بگیریم. زیرا نتیجه، معلول مقدمه‌ها است و هنگامیکه قانون علیّت از حساب ساقط گردد و هیچگونه ضرورتی بین علّت و معلول وجود نداشته باشد، ارتباطی نیز بین دلیل و آن حقیقت که مورد استدلال قرار گرفته است، نیز باقی نمی‌ماند.3
ج) عليّت و اثبات خداوند
قانون علیّت، از با ارزش‌ترین قوانین مورد استفاده در فلسفه‌ی الهی است. همین قانون با سایر قوانین منشعب از آن است که ما را ملزم می‌کند که تمام رشته‌های علّی و معلولی را منتهی به یک ذات کامل و غیر معلول بدانیم و همه‌ی نظامات را تحت نظام واحد و قائم به ذات واحد بشناسیم. به همین دلیل است که مرحوم صدرالمتألهین در جلد دوم اسفار می‌نویسد:
أن الطريق إلى إثبات الصانع ينسد بسببه فإن الطريق إليه هو أن الجائز لا يستغني عن المؤثر فلو أبطلنا هذه القاعدة لم يمكننا إثبات واجب الوجود.4
اگر علیّت نفی گردد، راه اثبات صانع نیز مسدود می‌شود. زیرا طریقه‌ی اثبات صانع این است که هر امر ممکنی محتاج به مؤثر است و چنانچه این طریق باطل شود، امکان اثبات واجب الوجود نخواهد بود.
لازمه‌ی انکار علیّت در میان موجودات، این است که نتوانیم این رابطه را بین خداوند و موجودات نیز اثبات نماییم؛ زیرا اگر در میان موجودات چنین رابطه‌ای وجود نداشته باشد، نسبت هر موجودی به موجود دیگر یکسان و نسبت واحدی خواهد بود که هیچ اختلافی از نظر تأثیر و تأثر در میان این نسبت‌ها نخواهد بود. در این صورت انسان از کجا به لغت و معنای کلمه‌ی «سبب و علّت» آشنا شده و از چه راهی می‌تواند سببیّت خدای تعالی را برای همه‌ی موجودات اثبات نماید.5
د) عليّت و علم
همه‌ی نظریات علمی در قلمرو مختلف تجربه و مشاهده، بستگی کامل و اساسی به مبداء علیّت و قوانین آن دارد. اگر بین اشیاء رابطه‌ی علّی و معلولی نباشد، در این صورت هیچ قانون و ناموسی هم وجود خارجی نخواهد داشت. زیرا همه‌ی قوانین و نوامیس حاکم بر طبیعت، کیفیت‌های خاص علّی و معلولی اشیاء است. و در این فرض «علم» نیز معنا ندارد، زیرا علم عبارت است از بیان قوانین و نوامیس و روابط واقعی بین اشیاء است و اگر بین هیچ چیز با چیز دیگر رابطه‌ای وجود نداشته باشد، علمی هم وجود نخواهد داشت. پس قانون علیّت و معلولیت پایه و اساس علم است.6
هر چند ممکن است به نظر رسد که اصل عليّت، اصلي بديهي و اينکه هر پديده‌اي علّتي دارد روشن است، اما مسأله اين چنين واضح و بديهي نيست و حداقل بداهت آن نيازمند تبيين است، به ويژه اگر به اين نکته توجه کنيم که اصل عليّت از جانب فيلسوفان و متفکران بزرگي چون غزالي در عالم اسلام و هيوم در جهان غرب مورد ترديد قرار گرفته است.
از مطالب گذشته روشن مي‌شود که اصل عليّت، اصلي است که از اهميت شاياني برخوردار است، لذا در اين پژوهش با بررسي نظرات دو متفکر بزرگ جهان اسلام يعني غزالي و ابن‌رشد با تکيه بر نقدهاي غزالي به ابن‌سينا در بحث عليّت و پاسخ‌هاي ابن‌رشد سعي شده تا گامي هر چند کوچک در عرصه‌ي تفکر فلسفي و حقيقت‌جويي برداشته و روشن شود کدام‌يک از اين بزرگان در داوري‌هاي خود به حقيقت نزديک‌تر بوده‌اند.
3. اهداف پژوهش
پيش از پرداختن به اهداف پژوهش لازم است مفاهيمي که در عنوان اين پژوهش أخذ شده ‌است را بررسي کنيم. تطبيق در عنوان اين پژوهش به کدام معناست و منظور از عليّت چیست؟
الف) منظور از «تطبيق» در اين پژوهش
مطالعات تطبيقي و مقايسه‌ای در تفکر فلسفي از اهميت مضاعفي برخوردار است. یکی به جهت آنکه برای شناخت عمیق و دقیق هر چیزی، باید آن را با امور دیگر مقایسه کرد. برون‌نگری درباره‌ی خود فلسفه، به واسطه‌ی این نوع مطالعات میسّر می‌شود. و دوم به جهت آنکه به رغم زمینه‌های مساعد در فلسفه و قلمرو وسیع در آن برای مطالعات تطبیقی، چنین مطالعاتی، به ويژه در کشور ما، چنانکه شایسته و بایسته است، صورت نگرفته است.7
البته «تطبيق» مشترک لفظي است يعنی دارای چند معنا بوده که معنايي که منظور است توضيح داده خواهد شد. تطبيق و مطالعه‌ي تطبيقي در فرهنگ مکتوب ما به چند معنا بکار رفته ‌است. يکي از معاني تطبيق، کاری است که مدرّسان حوزه‌های علميه به عنوان شيوه‌ی تدريس از آن بهره مي‌جويند. از آن جا که روش آموزش در نظام تعليم و تربيت سنّتی ما (حوزه‌های علميّه) متن محور است.8 مدرّسان، نخست مطالب بخشی از متن درسی را بدون استناد به کتاب تقرير می‌کنند و پس از آن، ضمن قرائت متن، آن‌چه را که از خارج، توضيح داده ‌بودند، بر متن، «تطبيق» می‌کنند.
معنای ديگر تطبيق، آن است که در تفسير متون، به ويژه متون ديني مانند قرآن، مفسّر، مقبولات علمی پيشين خود را بر آيات تحميل کند. نام اين قسم بحث تفسيرى را تطبيق گذاشتن مناسب‌تر است، تا آن را تفسير بخوانيم، چون وقتى ذهن آدمى مشوب و پابند نظريه‌هاى خاصى باشد، در حقيقت عينك رنگينى در چشم دارد كه قرآن را نيز به همان رنگ مى‌بيند و مى‌خواهد نظريه‌ی خود را بر قرآن تحميل نموده، قرآن را با آن تطبيق دهد؛ پس بايد آن را تطبيق ناميد نه تفسير.9 تطبيق به اين معنا، داستان غولي را که در اساطير اروپايي ذکر شده است، به ياد می‌آورد؛ مي‌گويند اين غول تختي داشت که گم‌شدگان در صحرا را دستگير مي‌کرد و بر روی آن تخت می‌خواباند و اگر آن فرد، درازتر از تخت بود، سر و ته او را با تبر، قطع می‌کرد و اگر کوتاه‌تر بود، آن‌قدر می‌کشيد تا هم‌اندازه‌ی تخت شود؛ می‌خواست همه را با تخت خود، تطبيق کند.
معنای مورد نظر ما در خصوص مطالعات تطبيقی، «بررسي‌های مقايسه‌ای» است. مراد از «مقايسه» در اينجا ملاحظه‌ی هم‌ساني‌ها و ناهم‌ساني‌ها، مواضع وفاق و مواضع خلاف و اشتراکات و افتراقات اموری است که با هم مقايسه می‌شوند.10
در بررسی مفهوم تطبيق به معنای أخير روشن است که مطالعات مقايسه‌ای در جايي امکان‌پذير است که پاي امور متعدّدی در ميان باشد. اگر قرار باشد دو أمر در هيچ جنبه‌ای اختلاف نداشته باشند در واقع يک أمر هستند نه دو أمر. با اين توضيحات روشن شد که هدف از پژوهش بيان اشتراکات و اختلافات دو متفکر بزرگ جهان اسلام يعنی غزالی و ابن‌رشد در «بحث عليّت و لوازم آن» است، که اين داوری بيش از هر چيز حول محور اشکالات غزالی به ابن‌سينا و پاسخ‌هايي که ابن‌رشد به وی داده است صورت گرفته است. بايد ديد که فهم و تبيين کدام متفکر از «عليّت» به حقيقت نزديک‌تر است؟
ب) عليّت
اما منظور از عليّت چيست؟ عليّت به چه معناست و تصور آن چگونه برای آدمی به وجود می‌آيد؟ فصل نخست، برای پاسخ به اين سؤال و همچنين آگاهی يافتن از مفاهيم مبنايي این پژوهش اختصاص یافته است.
4. سؤالات پژوهش
الف) سوالات اصلي
– آیا غزالی موفق به درهم شکستن نظام فلسفی سینوی شده‌ است یا خیر؟
– اشکالات غزالی بر ابن‌سینا و مبنای فيلسوفان در باب عليّت بر چه اساس است؟
– اصل عليّت در تفکر غزالی چگونه توجيه و تبيين می‌شود؟
– اصل عليّت در تفکر ابن‌رشد چگونه توجیه و تبيين می‌شود؟
– ابن‌رشد تا چه حد توانسته پاسخ‌هایی شایسته به اشکالات و انتقادات غزالی دهد؟
ب) سؤالات فرعی
– اصل عليّت در معجزه که از موارد اعتراض غزالی به اين قاعده است چگونه توجيه می‌شود؟
– آيا اعتقاد به اصل عليّت و پذيرش لوازم آن از جمله قاعده‌ی الواحد با اعتقاد به قدرت مطلقه‌ی خداوند منافات دارد؟
– نظرات ابن‌رشد در باب عليّت بیشتر تحت تأثیر کدام فیلسوف است؟
5. فرضيه‌های پژوهش
الف) فرضيه‌های اصلی
– بزرگان مذهب اشاعره از جمله غزالی در بحث عليّت نتوانسته‌اند خللی در نظام فلسفی مشائی و خصوصاً ابن‌سینا وارد سازند. نظام فلسفی ابن‌سينا در مقابل شبهات و اشکالات نظام فکری اشاعره نه تنها تضعیف نمی‌شود بلکه بر استحکام آن افزوده می‌شود.
– اساس انتقادات غزالی بر ابن‌سینا در بحث عليّت مبتنی است بر نتایج باطلی که به گمان غزالی حاصل قائل شدن به عليّت و فروع آن از جمله قاعده‌ی الواحد است. نتایج باطلی از جمله محدود شدن قدرت خداوند، نفی توحيد افعالی و … .
– اشاعره و از جمله غزالی ضرورت علّی و معلولی را حداقل در پدیده‌های عالم منکر هستند. از نظر ایشان هیچ منعی ندارد که با آمدن مقدمات یا علّت، نتیجه که همان معلول باشد حاصل نشود. فهم اشاعره از اراده و قدرت مطلقه‌ی الهی در نظام فکری اشاعره از مبانی مهم تبیین عليّت از نظر غزالی است.
– مشائیان و از جمله ابن‌رشد معتقد به اصل عليّت هستند. و چهار علّت فلسفه‌ی ارسطوئی یعنی علّت صوری، علّت مادی، علّت فاعلی و علّت غایی را قبول می‌کند. با وجود چنین عللی دیگر جایی برای اتفاق و تصادف در فلسفه‌ی مشاء باقی نمی‌ماند. هر چند میان ابن‌رشد و ابن‌سینا در تحليل عليّت تفاوت‌هايي دیده می‌شود.
– ابن‌رشد بیشتر نقش مفسر و شارح ارسطو را ایفا می‌کند و در این‌ راه در پاره‌ای مسائل حتی گاهی از ابن‌سینا انتقاد می‌کند و وی را در برداشت مقصود ارسطو ناموفق می‌داند. و خود در این راه هم به انتقادات غزالی پاسخ می‌دهد و هم نقدهایی به فهم ابن‌سینا از فلسفه‌ی ارسطو وارد می‌کند.
ب) فرضيه‌های فرعی
– پذیرش اصل عليّت در معجزه‌ منافاتی با توجيه عقلانی و فلسفی این پديده ندارد.
– اعتقاد به اصل عليّت و لوازم آن همچون قاعده‌ی الواحد منافاتی با اعتقاد به قدرت مطلق خداوند در جریان پدیده‌ها ندارد.
– ابن‌رشد به عنوان فیلسوفی مشائی بیشتر تحت تأثیر ارسطو است.
6. روش پژوهش
روش تحقیق ما در این پژوهش کتاب‌خانه‌ای است. سعی کرده‌ایم با دو ابزار عقل و نقل، یعنی آنچه که از این دو اندیشمند در کتاب‌های معتبر خود نقل شده است، و البته از منابعی که به هر نحو به این دو اندیشمند مربوط می‌شوند، استفاده کنیم و ديدگاه این دو اندیشمند را به شيوه‌ی گزارش‌گونه در فصل دوم و سوم پژوهش بيان کنیم. البته در فصل نتيجه‌گيری این پژوهش يعنی فصل چهارم تلاش کردیم قضاوتی نیز درباره‌ی نظر این دو اندیشمند داشته‌ باشیم که معلوم شود ديدگاه کدام یک از این دو متفکر به حقیقت نزدیک‌تر است. همانطور که از عنوان پژوهش نیز معلوم است نظرات غزالی پیرامون عليّت بر محور نقدهای ایشان بر ابن‌سينا و پاسخ‌های ابن‌رشد در این باب محور اصلی پژوهش است. لذا سعی شده در فصل اول با تکیه بر آرای ابن‌سینا به معرفی بحث عليّت و فروع آن بپردازیم و در فصل دوم با نظرات و آرای غزالی آشنا شده و فصل سوم را نیز به ابن‌رشد اختصاص داده‌ایم. در فصل چهارم نیز سعی شده نظرات این دو اندیشمند را نقد و بررسی کرده که ما را در رسیدن به نتیجه‌ای بهتر در این پژوهش یاری کند و قضاوتی میان نظرات این دو اندیشمند ارائه کنیم.
7. تاريخچه و سابقه‌‌ی پژوهش
در ميان مسائل فلسفي اصل عليّت از لحاظ سبقت و قدمت اولين مسأله‌اي است که فکر بشر را به خود مشغول کرده است و در آثار بسیاری از اندیشمندان از آغاز تاریخ تفکر تا کنون مورد تأمل قرار گرفته است. اين اصل هم در حوزه‌ي فلسفه و هم در حوزه‌ي علم، اساس و پايه‌ي هر نوع معرفتي تلقي شده و بطلان و تزلزل آن منشاء تزلزل معرفت بشري است. نمونه‌هایی مانند اینکه وقتی انسان آغازین بعد از گرسنگی به سراغ غذا می‌رفت یا برای دفاع از خود به ابزارهای گوناگون متوسل می‌شد، شواهدی از درک معنای عليّت توسط انسان‌های اولیه است و به همین جهت می‌توان گفت اولین مسئله‌ای که فکر بشر را هر چند به صورت ناخودآگاه به خود جلب کرده است، همین بحث عليّت باشد. اما فیلسوفان و متفکران گوناگون نیز از روی علم و آگاهی به بحث عليّت پرداخته‌اند. ارسطو، فلسفه را به علم العلل تعريف كرده است. با وجود اينكه فيلسوفان يونان باستان به دنبال علّت مادي عالم بوده‌اند و تا قبل از ارسطو هم بحث‌هايي جسته و گريخته از علّت غايي، علّت فاعلي و علّت مادي شده بود اما مي‌توان ارسطو را از اولين فيلسوفاني برشمرد كه بحث مفصلي در اين باب داشته است و به ضرورت علّي نيز قائل بود. اولين منكران عليّت را هم مي‌توان سوفسطاييان دانست. هيوم هم در عالم فلسفه‌ي غرب منكر اين اصل شده است. در عالم اسلام نيز رويكردهاي متفاوتي در قبال اين اصل اتخاذ شده است؛ از يک سو فلاسفه‌ي مسلمان با اثبات و قبول اصل عليّت و ضرورت علّي و معلولي، كه مفاد اصلي اين قاعده تلازم ضروري ميان علّت و معلول است، نظام فلسفي خود را تبيين كرده‌اند، و از سوي ديگر چهره‌هاي شاخصي همچون بزرگان اشاعره مانند ابوحامد محمد غزالي و فخررازي، به مخالفت با اين اصل پرداخته‌اند.
در بررسى پيشينه‌ی پژوهش هم قابل ذکر است که اصل عليّت و فروع آن چه با نگاهی مستقل به این بحث و چه به صورت مقایسه‌ای میان دو یا چند متفکر کتاب‌ها، مقالات و پایان‌نامه‌هایی منتشر شده است؛ کتاب‌هایی نظیر عليّت از ديدگاه متکلمان مسلمان و کتاب عليّت از ديدگاه فيلسوفان مسلمان و فيلسوفان تجربه‌گرا از عين‌الله خادمي، کتاب اصل عليّت در فلسفه و کلام از محمد حسن قدردان ‌قراملکی، کتاب عليّت از ديدگاه اشاعره و هيوم نوشته‌ی سید صدرالدین طاهری، به بحث عليّت پرداخته‌اند. مقالاتی نظیر علیّت از دیدگاه امام محمد غزالی و دیوید هیوم از حسین نوروزی، جدال غزالی و ابن‌رشد در باب عليّت از مهدی اخوان و نیز چالش فلسفی غزالی و ابن‌رشد از علی زمانی قمشه‌ای آثاری هستند که به نحوی به موضوع این پژوهش مرتبط هستند اما به نظر می‌رسید جای پایان‌نامه‌ای که با استفاده از منابع دسته اول و منابع دیگر نظیر پژوهش‌های فوق به صورت جامع‌تر بحث عليّت و فروع آن را نزد غزالی و ابن‌رشد با تکیه بر نقدهای غزالی بر ابن‌سينا تحقیق کند خالی باشد و با استناد به فرم جستجوی موضوع از پایگاه ثبت پایان‌نامه متعلق به وزارت علوم، تحقیقات و فناوری تا کنون پایان‌نامه‌ای با این عنوان ثبت نشده است.

فصل اول:
کليات

1-1. واژه‌شناسی
گام آغازین در هر پژوهشی آشنایی با اصطلاحات و مفاهیم بکار رفته در آن موضوع است.
1-1-1. مفهوم لغوی علّت
يکی از معانی اصلی واژه‌ی علّت11 بیماری است. استعمال اين واژه به معنای سبب در فلسفه و ساير علوم را برخی مانند تفتازانی چنین توجیه کرده‌اند که «العلة في اللغة: عرض مؤدي للبنية الجسمية و لما كانت بهذا المعنى سببا في تأثير الجسم بالأذى و في اتصافه بذلك الأذى نقلت عرفا لمطلق ما يكون سببا في تحقق الشيء فهو عرفا.»12
بیماری در هر موجودی سبب ضعف بنیه‌ی جسمش می‌شود، منتها این سببیت در ابتدا فقط شامل بُعد منفی [ايذا و اذيت] بوده، اما بعدها معنای این واژه در عرف توسعه یافته و هر چیزی که سبب تحقق چیزی دیگر شود، از آن به علّت تعبیر کرده‌اند.
1-1-2. معانی اصطلاحی علّت در فلسفه
فيلسوفان مسلمان براي علّت دو تعريف ارائه داده‌اند:
1- هو الشيء الذي يحصل من وجوده وجود شيء آخر و من عدمه عدم شيء آخر13؛ يعني علّت چيزي است که از وجودش، وجود چيز ديگر و از عدمش عدم چيز ديگر حاصل مي‌شود. يا گاهي تعريف را مختصرتر مي‌کنند و مي‌گويند: هي ما يجب به وجود شيء آخر14؛ يعني علّت چيزي است که از وجودش چيزي ديگر واجب مي‌گردد. اين تعريف در واقع تعريفي اخص از علّت و دامنه‌اش بسيار محدود است و فقط شامل علّت تامه مي‌شود و بقيه‌ي اقسام علل را ـ که در ادامه خواهد آمد ـ نمي‌توان بر اساس اين تعريف علّت ناميد. بدين جهت وقتي فلاسفه‌ي اسلامي واژه‌ي علّت را به صورت مطلق به کار مي‌برند، اين تعريف مد نظر آنها نيست.
2- بوعلي در کتاب «النجاة» فصل دوازدهم از مقاله‌ي اولي بيان مي‌کند که علّت چيزي است که يا به خودي خود يا بواسطه‌ي ديگري منشاء قوام پديده‌ي ديگري مي‌گردد. ابن‌سينا با اين بيان هم به علّت ناقصه و هم به علّت تامّه اشاره کرده است.
ابن‌سينا در این بیان معنای فراگیرتری از علّت را اراده کرده است. وی علّت يا مبداء را چنين تعريف مي‌کند که «و المبداء يقال لکل ما يکون قد استتم له وجود في نفسه اما عن ذاته و اما من غيره ثم يحصل عنه وجود شيء آخر و يتقوم به»15
امام فخررازي، علّت را به صورت واضح‌تري اینگونه تعريف کرده ‌است که «العلة ما يحتاج اليه الشيء في حقيقته و وجوده»16 به این معنا که علّت چيزي است که شيء در حقيقت و وجودش بدان نيازمند است.
اين تعاريف مقداري ابهام دارند، اگر آنها را به صورت مطلق در نظر بگيريم بيشتر به علّت فاعلي اشاره دارند. علاوه بر آن، ممکن است اين ابهام ايجاد شود که اين تعاريف جامع نيستند؛ چون براي تحقق يک امر هم بايد شرايط و ابزار فراهم شود و هم موانعي براي تحقق معلول وجود نداشته باشد، اما در اين تعاريف هيچ اشاره‌اي به وجود شرايط و ابزار و عدم موانع نشده است. ملاصدرا در اسفار براي رفع اين اشکالات، دو قيد ديگر به اين تعاريف افزود و در مجموع با سه قيد علّت را اينگونه تعريف کرده ‌است که «هو ما يتوقف عليه وجود الشيء فيمتنع بعدمه و لايجب بوجوده.»17 از این تعریف نکات زیر مستفاد می‌شود:
1- شيء در وجودش به علّت نيازمند است.
2- در صورت عدم تحقق علّت، تحقق معلول محال است.
3- در صورت تحقق علّت، وجود معلول واجب و ضروري نيست.
با اين تعريف، ضرورتي ندارد که بحث شود شرايط، آلات و ادوات جزء کدام قسم از علّت هستند، علاوه بر آن، شامل همه‌ي اقسام علل مي‌شود و انصرافي به علّت فاعلي ندارد.18
با اين توضيحات روشن شد که مفهوم علّت دو اطلاق دارد که بين اين دو مفهوم رابطه‌ي عام و خاص مطلق برقرار است؛
1- بالمعني الأعم [علّت ناقص]: گاهي مي‌گوييم علّت به اين معنا که ما يتوقف عليه شيء آخر. يعني چيزي که چيز ديگري بر آن متوقف است؛ و به عبارت ديگر چيزي که متوقفٌ عليه چيز ديگر است. اگر به اين معنا منظور باشد، متوقفٌ عليه أعم است از اينکه علّت تامه باشد يا علّت ناقصه باشد. اعم است از اينکه مادي باشد يا مجرد. به اين امر علّت اطلاق مي‌شود، خواه شرط باشد، حقيقي باشد و يا از انواع علّت ناقصه باشد. علّت به اين معنا يک مفهوم عام و فراگير است که همه‌ي امور ياد شده را در بر مي‌گيرد. در اين تعريف همين اندازه که از عدم «الف»، عدم «ب» لازم آيد، براي علّت بودن نسبت به «ب» کافي است، حتي اگر وجودش، وجود معلول را ضروري نکند. علّت به این معنا یک مفهوم عام و فراگیر است که همه‌ی امور یاد شده را در بر می‌گیرد.
2- بالمعنی الأخص [علّت تامه]: علّت دارای دو معنای دیگری نیز هست که هر دو أخص از معنای اول است؛ گاهی علّت به معنای موجودی برای تحقق یافتن موجود دیگر است. بنابراین اصطلاح، تنها وقتی می‌توانیم بگوییم «الف» علّت است برای «ب» که همانگونه که از عدم «الف» عدم «ب» لازم می‌آید از وجود «الف» نیز وجود «ب» لازم آید، در حالی که بنابر اصطلاح نخست، همین اندازه که از عدم «الف» عدم «ب» لازم آید، برای علّت بودن «الف» نسبت به «ب» کافی است. در معناي اول معلول بدون علّت امکان تحقق يافتن ندارد. ولي در معناي دوم علاوه بر اينکه معلول بدون آن تحقق نمي‌يابد اين شرط هم لحاظ شده که وجود معلول توسط آن واجب مي‌شود. يعني تا علّت يافت شد معلول هم ضرورت پيدا مي‌کند. و علّت به اين معنا منحصر مي‌شود به علّت تامّه.
3- گاهی نیز واژه‌ی علّت اطلاق می‌گردد و منظور از آن علّت فاعلی می‌باشد. یعنی آنچه واقعیت و هویت معلول را افاده می‌کند. مانند آن‌جا که گفته شده میان علّت و معلول سنخیت برقرار است. و یا معلول عین ربط به علّت است، و یا وجود علّت شدیدتر و قوی‌تر از وجود معلول است. در همه‌ی این موارد مقصود از علّت، علّت فاعلی است؛ یعنی آنچه حقیقت و واقعیت معلول را جعل و افاضه می‌کند. ابن‌سينا در نجات چنین می‌گوید که «و اعلم، أن الفاعل ـ الذى يفيد الشىء وجودا بعد عدمه ـ يكون لمفعوله أمران: عدم قد سبق، و وجود فى الحال.»19
هر چند از بيان ملاصدرا جهت درک بهتر تقسيم علّت به ناقصه و تامّه استفاده کرديم اما با دقت در آثار ابن‌سينا پي مي‌بريم که وی نيز در آثار خود تقسيم علّت به ناقص و تامه را بيان کرده است. همانطور که گذشت ابن‌سينا در فصل دوازدهم از مقاله‌ي اولي در کتاب «النجاة» بيان مي‌کند که «و المبدأ يقال لكل ما يكون قد استتم له وجود فى نفسه إمّا عن ذاته و إمّا عن غيره، ثم يحصل عنه وجود شىء آخر و يتقوّم به، …»20 به این معنا که علّت چيزي است که يا به خودي خود يا بواسطه‌ي ديگري منشاء قوام پديده‌ي ديگري مي‌گردد. ابن‌سينا با اين بيان هم به علّت ناقصه و هم به علّت تامّه اشاره کرده است.
1-2. اقسام علل
علّت را می‌توان از جنبه‌های گوناگون به اقسامی تقسیم کرد که در ادامه به این تقسیمات اشاره می‌شود.
1-2-1. علل چهارگانه
ابن‌سینا در آثار خود علّت را به چهار قسم تقسيم کرده است که اين تقسيم را مشهور فيلسوفان پذيرفته‌اند. وی چنین بیان می‌کند که هر ممکن‌الوجودي مرکب از ماهيت و وجود است، اين دو در تحليل عقلي غير از يکديگرند. ممکن‌الوجود از حيث ماهيت و وجودش داراي علل خاصي است. پس مي‌توان گفت علل به لحاظ کلي دو قسم‌اند:
الف) علل ماهيت
ب) علل وجود
1-2-1-1. علل ماهيت
که خود دو دسته‌ هستند؛ يا ماهيت با آن علّت بالقوه است که به آن «علّت مادي» مي‌گويند و يا ماهيت با آن علّت بالفعل است که به آن «علّت صوري» مي‌گويند.
1-2-1-2. علل وجود
هم دو دسته است؛ يا مقارن با معلول‌ هستند و يا مباين، علّتي که مقارن با معلول است، «موضوع» ناميده مي‌شود و عللي که مباين با معلول هستند يا عليّتش همان «ايجاد» است، به آن علّت فاعلي مي‌گويند و اگر ايجاد به خاطر آن تحقق يابد، اين علّت را «علّت غايي» گويند.
ابن‌سينا در کتاب اشارات و تنبيهات به چهار علّت «مادي، صوري، فاعلي و غايي» اشاره کرده ولي در کتاب ديگر خود يعني الشفاء علاوه بر علل جوهر، به علّت مختص اعراض که موضوع است هم اشاره مي‌کند. شيخ در بخش الهيات از کتاب «الشفاء»21 تصريح مي‌کند که علل از يک جهت چهار قسم و از جهتي ديگر پنج قسم هستند؛ به اين معنا که اگر بين موضوع و ماده فرق قائل شويم تعداد علل به پنج قسم مي‌رسد و اگر اين دو را يکي بدانيم، همان چهار قسم خواهند بود.
قابل ذکر است که اگر علّت تامه را در سببيت خود بي‌نياز از غير



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید